صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. بیدل دهلوی
  2. »غزلیات
  3. »غزل شمارهٔ 1486

غزل شمارهٔ 1486

شاعر: بیدل دهلوی

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

قافیہ: اربود

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 6

صنف: غزل

Toggle stanza 1
1

دیده را مژگان بهم آوردنی درکار بود

ورنه ناهمواری وضع جهان هموار بود

2

دور رنج و عیش‌ چون شمع آنقدر فرصت نداشت

خار پا تا چشم واکردن ‌گل دستار بود

3

داغ حسرت‌کرد ما را بی‌صفاییهای دل

ورنه با ما حاصل این یک آینه دیدار بود

4

موی چینی دست امید از سفیدی شسته است

صبح ایجادی که ما داریم شام تار بود

5

روزگاری شد که هم بالین خواب راحتیم

تیره‌بختی بر سر ما سایهٔ دیوار بود

6

غنچه‌سان از خامشی شیرازهٔ مشت پریم

آشیان راحت ما بستن منقار بود

7

خجلت تردامنی شستیم چون اشک از عرق

سجده ما را وضوی جبهه‌ای درکار بود

8

در گلستان چمن‌پردازی پیراهنت

بال طاووسان رعنا رخت آتشکار بود

9

شب‌ که بی‌رویت شرر در جیب دل میریختیم

برق آهم لمعهٔ شمشیر جوهردار بود

10

جلوه‌ای در پیشم آمد هر قدر رفتم ز خویش

رنگ گرداندن عنان تاب خیال یار بود

11

دل ز پاس آه بیدل خصم آرام خود است

اضطراب سبحه‌ام پوشیدن زنار بود

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

برگ و ساز عندلیبان زین چمن‌ گفتار بود

پرفشانیها بقدر شوخی منقار بود

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 1485

اگلی نظم

زین باغ بسکه بی‌ثمری آشکار بود

دست دعای ما همه برگ چنار بود

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 1487

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ای خوش آن وقتی که آن بدعهد با ما یار بود

این متاع درد را در کوی او بازار بود

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 632

دوش چشم من به خواب و بخت من بیدار بود

شب همه شب مونس جانم خیال یار بود

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 328

از سعادت در دماغش بیضه پندار بود

مغز مغرور هما را استخوان در کار بود

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 2615

یوسف ما در دل چه بر سر بازار بود

این گل از صبح ازل شیدایی دستار بود

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 2616

برگ و ساز عندلیبان زین چمن‌ گفتار بود

پرفشانیها بقدر شوخی منقار بود

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 1485

مطلبی‌ گر بود از هستی همین آزار بود

ورنه در کنج عدم آسودگی بسیار بود

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 1488

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور