صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »دیوان اشعار
  3. »فاتحة الشباب
  4. »غزلیات
  5. »غزل شمارهٔ 328

غزل شمارهٔ 328

شاعر: جامی

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

قافیہ: اربود

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 6

صنف: غزل

Toggle stanza 1
1

دوش چشم من به خواب و بخت من بیدار بود

شب همه شب مونس جانم خیال یار بود

2

دیدمش در خواب چون بیدار شد بخت اندکی

اینقدر زین بخت خواب آلود هم بسیار بود

3

لعل او در خنده هر باری که شکربار گفت

در برابر چشم من از گریه گوهربار بود

4

لذت شیرینی گفتار او در جان بماند

الله الله این چه لبهای شکرگفتار بود

5

وه که رفت از خاطرم در خواب با من هر چه گفت

گرچه کار من همه شب تا سحر تکرار بود

6

روز در چشمم شب تیره ست بی رخسار او

ای خوش آن روزی که چشم من بر آن رخسار بود

7

خواب خوش بادت حلال ای دیده چون جامی به خواب

دید امشب آنچه عمری بهر آن بیدار بود

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

دی که بود آن کافر سرکش که ترکش بسته بود

تیر مژگان در کمان ابروان پیوسته بود

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 327

اگلی نظم

تا کی از هجر تو با غم همنشین خواهیم بود

با سرشک گرم و آه آتشین خواهیم بود

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 329

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ای خوش آن وقتی که آن بدعهد با ما یار بود

این متاع درد را در کوی او بازار بود

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 632

برگ و ساز عندلیبان زین چمن‌ گفتار بود

پرفشانیها بقدر شوخی منقار بود

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 1485

دیده را مژگان بهم آوردنی درکار بود

ورنه ناهمواری وضع جهان هموار بود

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 1486

مطلبی‌ گر بود از هستی همین آزار بود

ورنه در کنج عدم آسودگی بسیار بود

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 1488

از سعادت در دماغش بیضه پندار بود

مغز مغرور هما را استخوان در کار بود

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 2615

یوسف ما در دل چه بر سر بازار بود

این گل از صبح ازل شیدایی دستار بود

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 2616

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور