صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. امیرخسرو دهلوی
  2. »دیوان اشعار
  3. »خسرو و شیرین
  4. »بخش 26 - از جواب نامهٔ شیرین به خسرو

بخش 26 - از جواب نامهٔ شیرین به خسرو

شاعر: امیرخسرو دهلوی

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
1

به نام نقشبند لوح هستی

که بر ما فرض کرد ایزد پرستی

2

خرد را با کفایت کرد خرسند

سخن را با معانی داد پیوند

3

دو دل را کو به پیوند آشنا کرد

به تیغ از یکدگر نتوان جدا کرد

4

و گر خواهد دو تن را نافراهم

به صد زنجیر نتوان بست با هم

5

چو تقدیر است ما را قطع پیوند

رضا دادم به تقدیر خداوند

6

چو وقت آید که این غم بر سر آید

مراد از بام و بخت از در آید

7

تو نیز ای دوست کازار منت خوست

چو روزی باشدم روزی شوی دوست

8

ز دوریت ار چه دورم از همه کام

چو افتاده است می سازم به ناکام

9

فرستادی به سوی من نهانی

سوادی پر ز آب زندگانی

10

مفرح نامه‌ای کز ذوق آن راز

امید مرده در تن زنده شد باز

11

دران پرسش که از یار کهن بود

فراوان ز آرزومندی سخن بود

12

شدم زانگونه با دولت هم آغوش

که خود را کردم از دولت فراموش

13

کنیز اویم ار دارد عزیزم

وگر خواهد گذارد هم کنیزم

14

امید از دوستی ما را چنان بود

که خواهم با تو دائم هم عنان بود

15

ز آمیزش که دارد نور با نور

نخواهی بودن از من یک زمان دور

16

گمان نفتاد کافتد خار خاری

به چشم دوستی زندک غباری

17

یقین شد کان وفا و مهربانی

فریبی بود بهر من زیانی

18

و گر نه بر کس این تهمت توان بست

که خودمی نوشی و خوانی مرا مست

19

خود از پیمان من بیرون نهی گام

مرا بر عکس بی پیمان نهی نام

20

کنی خود با هم آغوش دگر خواب

دهی گوش من بی خواب را تاب

21

خود اندازی به بازار شکر شور

ز خوی تلخ با شیرین کنی زور

22

ز شیرین روزهٔ مریم کنی بیش

پس از شکر گشائی روزهٔ خویش

23

چو از تنگ شکر برداشتی بند

نکردی یاد شیرین شکر خند

24

ز تهمت بی گناهی را منه خار

که نه گل دید ازین بستان نه گلزار

25

دلش روزی که پهلوی من آمد

نه من خواندم که خود سوی من آمد

26

کنون چندان که می رانم ز پیشش

تمنا بیش می‌بینم به خویشش

27

کسی کز بهر من کوشد به جانی

گرش ندهم دلی باری زیانی

28

دل او چون مرا میخواهد و بس

بلی خواهنده را خواهد همه کس

29

منم هر روز و این شبهای دی جور

تو شب خوش خسب ای چون روز من دور

30

من ار صد بار خود را بر تو بندم

چو باور نایدت بر خود چه خندم

31

همانم من کت اندر دل یقین است

رها کن گو چنین باش ار چنین است

32

چه چاره چون چنین افتاد تقدیر

ترا روزی شکر بادا مرا شیر

33

چو نامه ختم شد پیک سبک‌خیز

ز شیرین بستد و دادش به پرویز

34

ملک زان گنج گوهر مهر برداشت

عبارتهای شیرین در نظر داشت

35

فگنده پیچ پیچ نامه در پیش

همی خواند و همی پیچید بر خویش

36

چو در خود خورد شور این سخن را

بشورانید غمهای کهن را

37

دلش از شور شیرین بی خبر گشت

وزان شوریدگی شوریده برگشت

38

به یاران گفت در یابید کارم

که بودن بیش ازین طاقت ندارم

39

نه شیرین باشد از شیرینی کار

که شیرین یار و من دور از چنان یار

40

بدان عزم از بساط بزم برخاست

جنیبت جست و ساز رفتن آراست

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

به نام آنکه تن را نور جان داد

خرد را سوی دانائی عنان داد

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»خسرو و شیرین»بخش 25 - بیتی چند از عتاب نامهٔ خسرو به شیرین

اگلی نظم

چو در ارمن رسید از جنبش تیز

زره داران شیرین کرد پرهیز

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»خسرو و شیرین»بخش 27 - بازگشت خسرو از اصفهان و خواب دیدن او

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور