صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. امیرخسرو دهلوی
  2. »دیوان اشعار
  3. »مثنویات
  4. »شمارهٔ 79 - صفت بهار، و گلگشت شجرهٔ بلند بالش مملکت والا خضر خان طوبی له، در باغ بهشت آسا، و بسوی گلهای کرنه گذشتن، و بوی دوست باز یافتن، و هوش به باد دادن

شمارهٔ 79 - صفت بهار، و گلگشت شجرهٔ بلند بالش مملکت والا خضر خان طوبی له، در باغ بهشت آسا، و بسوی گلهای کرنه گذشتن، و بوی دوست باز یافتن، و هوش به باد دادن

شاعر: امیرخسرو دهلوی

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

صبا چون باغ را پیرایه نو کرد

دل بلبل به روی گل گرو کرد

22

درین موسم که از دل‌های پر سوز

به شسته گرد غم باران نوروز

33

دل شاه از جدائی ریش مانده

گرفتار هوای خویش مانده

44

اگر بشنیدی از مرغی نوائی

برآوردی به درد از سینه وائی

55

به هر سوی که ابری سر کشیدی

چو ابراز دیده بارانش چکیدی

66

تمام ار باز رانم شرح این حال

نگوم حال یک شب تا به یک سال

77

به فردوس حرم باغیت دلکش

که فردوس ارم نبود چنان خوش

88

به کشور، هر کجا، نادر نهالی

درو نوشیده از کوثر زلالی

99

ز گلهای خراسان گونه گونه

نموده هر یکی دیگر نمونه

1010

دمیده برگ نازک یاسمین را

لباس پرنیان داده زمین را

1111

بر آب نسترن نسرین شکرخند

چو دو هم شیرهٔ نزدیک مانند

1212

ز گلهای تر هندوستان هم

شده سر گشته با دو بوستان هم

1313

گل کوزه که دور چرخ گردان

پدید از خاک پاک هند کرد آن

1414

گل صد برگ را خوبی ز حد بیش

نموده صدق ورق دیباچهٔ خویش

1515

بسان دفتر شیرازه بسته

ز هر برگش سرشک شیر جسته

1616

اگر چه پارسی نامند اینها

ولی در هند زادند از زمینها

1717

گر این گل در دیار پارسی زاد،

چرا زونیست در گفتارشان یاد؟

1818

بسی گلهای دیگر هندوی نام

کز ایشان بود برد مشک خطا وام

1919

قرنفل هم ز هند ستانست ور دی

که از نام عرب شد شهر گردی

2020

گل ما را به هندی نام زشت است

و گر نه هر گلی باغ بهشت است

2121

گر این گل خواستی در روم یا شام

که بودی پارسی یا تازیش نام

2222

کدامی گل چنین باشد که سالی

دهد بو دور مانده از نهالی

2323

بتان هند را نسبت همین است

به هر یک موی شان صد ملک چین است

2424

چه یاد آری سپید و سرخ را روی

چو گلهای خراسان رنگ بی بوی

2525

و گر پرسی خبر از روم و از روس

از ایشان نیز ناید لابه و لوس

2626

سپید و سرو همچون کندهٔ یخ

کز ایشان رم خورد کانون دوزخ

2727

خطای تنگ چشم و پست بینی

مغل را چشم و بینی خود نه بینی

2828

لب تا تار خود خندان نباشد

ختن را خود نمک چندان نباشد

2929

به مصر و روم هم سیمین خدانند

ولی چستی و چالاکی ندانند

3030

اگر چه بیشتر هندوستان زاد

به سبزی می‌زند چون سرو آزاد

3131

ولی بسیار با شد سبزهٔ تر

به لطف از لاله و نسرین نکوتر

3232

بسی زیبا کنیز سبز فام است

که صد چون سرو آزادش غلام است

3333

نه چون طاوس بی دنبال زشت اند

که در خوبی چو طاوس بهشت‌اند

3434

سه گونه رنگ هندوستان زمین است

سیاه وسبز گندم گون همین است

3535

به گندم گونست میل آدمی زاد

که این فتنه ز آدم یافت بنیاد

3636

یکی گندم به کام اندر نمک ده

ز صد قرص سپیدی بی نمک به

3737

سیه را خود بریده جایگاه است

که اندر دیده هم مردم سیاه است

3838

ز بهر دیده با ید سرمه را سود

سپیده عارضی رنگی است بی سود

3939

ازین هر دو نکوتر رنگ سبز است

که زیب اختران ز او رنگ سبز است

4040

به رنگ سبز رحمت‌ها سرشت است

که رنگ سبز پوشان بهشت است

4141

دل اندر سبزه‌ها بی گل شکیباست

گلی بی سبزه در بستان نه زیباست

4242

به رنگ سبز زین بهتر چه مقدار

که از نام خضر خان دارد آثار

4343

خدایا تا گیاها سبز رویست

خضر در باغ و سبزه چشمه جویست

4444

خضر خان با دو دیولدی رانی

به هم چو خضر و آب زندگانی

4545

خضر خانی که نورسته درختش

به آب زندگی پرورده بختش

4646

گلش بی آب از تاب درونی

جگر باران ز نرگسهای خونی

4747

در آن خرم بهار خاطر افروز

بگردان چمن می‌گشت یک روز

4848

چو مرغان نالهای زار می‌کرد

دل مرغان باغ افگار می‌کرد

4949

ز آهی کز دل غمناک می‌زد

همه گلها گریبان چاک می‌زد

5050

گل کر نه شگفته بر درختان

به بوی خوش چو خلق نیک بختان

5151

چو در رفت آن نسیم اندر دماغش

به سینه تازه شد دیرینه داغش

5252

به زاری گفت کای گل کاشکی من

گیاهی بودمی، چون تو، به گلشن

5353

که تو آنجا گذر داری و من نی

گل آنجا محرم است و نارون نی

5454

از آن گل کاوست در صد پردهٔ مستور

من مسکین به بوئی قانع از دور

5555

چه بختست این که تو از بخشش غیب

خزی که در گریبان گاه در جیب

5656

جوابش را دهان کر نه بشگفت

که آخر کرنه هم بشنوم گفت

5757

بدو گویم هر آن رازی که گویی

بجویم زو هر آن حاجت که جوئی

5858

پس آنگه گفت شه با صد خرابی

که هر باری که آنجا بار یابی

5959

بگوئی از من نادیده کامی

به صد خون دل آلوده، سلامی

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

شبی داده جهان را زیور و روز

مهی چون آفتاب عالم افروز

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»مثنویات»شمارهٔ 78 - صفت ماهتابی که پیش از مهر روشن پردهٔ ابر حیا بر رو کشیده

اگلی نظم

چو اصحاب غرض گفتند هر چیز

فراوان بیخت با نو آن غرض نیز

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»مثنویات»شمارهٔ 80 - جدائی افگندن تیغ زبان بد گویان میان عاشق و معشوق، و روان شدن دول رانی از خانهٔ دولت سوی کشک لعل، و در فراق خضر خان، از دود آه، کوشک لعل را سیاه گردانیدن

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور