شاعر: امیرخسرو دهلوی
رسید دوش ندایی ازین بلند رواق
که، ای مقیم زوایای شهربند فراق
درین حضیض چرا گشته ای چنین محبوس؟
گذر چو طایر قدسی از اوج این نه طاق
مناققند و ریای جمیع اهل بشر
بیا به صحبت یاران بی ریا و نفاق
ترا به روز ازل با حبیب عهدی بود
چه آمدت که فراموش کرده ای میثاق؟
مرو به قول مخالف به هرزه راه حجاز
وگرنه راه نیابی به پرده عشاق
کسی که مسکن اصلیش عالم علویست
چه می کند به خراسان، چه می رود به عراق؟
ز خویش بگذر و باز آی سوی ما، خسرو
که نیست خوش تر از این جای در همه آفاق
زمین
پنج چیز است که به هر کس دادند زمام زندگانی خوش در دست او نهادند: اول صحت بدن، دویم ایمنی، سیوم وسعت رزق، چهارم رفیق شفیق، پنجم فراغت هر که را ازین محروم کردند در زندگانی خوش به روی وی برآوردند.
به پنج می رسد اسباب زندگانی خوش
جامیبهارستانروضهٔ دوم (در ذکر حکمت حکما)بخش 10
دنت منازل من کنت منه بالاشواق
گذشت مدت هجران و روزگار فراق
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 208
به طعنه گفت مرا دوستی که: ای زراق
چرا همیشه شکایت کنی ز دست فراق؟
عراقیدیوان اشعارمقطعاتشمارهٔ 3
فارسی متن کا ماخذ: گنجور