زمین
عشقی آمد که عشقها سودا شد
سوزیدم و خاکستر من هم لا شد
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 767
یک قطره ز فقرِ دل سوی صحرا شد
سرمایهٔ ابر و دایهٔ دریا شد
عطارمختارنامهباب پنجاهم: در ختم كتابشمارهٔ 6
چون جلوهٔ گل ز گلستان پیدا شد
بلبل به سخن درآمد و شیدا شد
عطارمختارنامهباب چهل و چهارم: در قلندریات و خمریاتشمارهٔ 74
یک قطرهٔ آب بود و با دریا شد
یک ذرّهٔ خاک و با زمین یکتا شد
خیامترانههای خیام (صادق هدایت)گردش دوران [56-35]رباعی 41