کردم ز دیده پای، سوی مشهد حسین
هست این سفر به مذهب عشاق فرضِ عین
خدام مرقدش به سرم گر نهند پای
حقا که بگذرد سرم از فَرق فَرقَدَین
کعبه به گرد روضه او می کند طواف
رَکْبَ الحَجیج! اَینَ تَروحون؟ اَین ؟ اَین ؟
از قاف تا به قاف پر است از کرامتش
آن به که حیله جوی کند ترک شَید و شَین
آن را که بر عذار بود جعد مشکبار
از موی مستعار چه حاجت به زیب و زین
جامی گدای حضرت او باش تا شود
با راحت وصال مبدل عذابِ بَین
می ران ز دیده سیل که در مشرب کریم
باشد قضای حاجت سایل ادای دین
زمین
با عاشقان نشین و همه عاشقی گزین
با هر که نیست عاشق کم گوی و کم نشین
رودکیقصاید و قطعاتشمارهٔ 102
مستی و عاشقی و جوانی و جنس این
آمد بهار خرم و گشتند همنشین
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2046
با عاشقان نشین و همه عاشقی گزین
با آنک نیست عاشق یک دم مشو قرین
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2053
هان ای نهاده تیر جفا در کمان حکم
اندیشه کن ز ناوک دلدوز در کمین
سعدیمواعظقطعاتشمارهٔ 185
خوانی کشیده عشق سزاوار آفرین
بسم الله ای حریف گدا خوی ده نشین
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 384
فارسی متن کا ماخذ: گنجور