صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »دیوان اشعار
  3. »فاتحة الشباب
  4. »قصاید
  5. »شمارهٔ 5

شمارهٔ 5

شاعر: جامی

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

قافیہ: داست

صنف: قصیده

Toggle stanza 1
11

آن را که بر سر افسر اقبال سرمد است

سر در ره محمد و آل محمد است

22

فرزند کاف و نون اند افراد کاینات

احمد میان ایشان فرزند امجد است

33

مدی که هست بر سر آدم علامتی

زان میم و دال دان که قدمگاه احمد است

44

آن مد ز چتر دولت سرمد نشانه ای ست

آدم سرآمد همه عالم ازان مد است

55

هر کس نه مرتدی به ردای ولای اوست

در راه دین مرید مخوانش که مرتد است

66

سر در گلیم فاقه و تن بر حصیر فقر

شاه هزار صاحب دیهیم و مسند است

77

خاک رهش جلاده چشم خرد بود

آن را به نقد جان به خرد هر که به خرد است

88

سروی ست قد او چمن آرای فاستقم

طوبی به باغ سدره هوادار آن قد است

99

بس تلخکام کفر که بر خوان دعوتش

شیرین دهان ز چاشنی شهد اشهد است

1010

بس سالخورد دهر کز آغاز بعثتش

رفته چو کودکان به سر لوح ابجد است

1111

بد را شفیع و پایه نیکان ازو رفیع

محتاج لطف اوست اگر نیک اگر بد است

1212

حال سپاه اهل ضلالت بد است ازو

تا بر سپاه اهل هدایت سپهبد است

1313

مشکات انور است دل او خوش آن حدیث

کز راوی صحیح بدو گشته مسند است

1414

یابد ز جامه خانه او خلعت قبول

هر تن که از لباس رعونت مجرد است

1515

جاه و جلال بین که براقش گه عروج

از نعل خویش تاج نه فرق فرقد است

1616

با او چه دستبرد عدو را که جاودان

بازوی مکنتش به یدالله مؤید است

1717

پیوسته از تشدد او مدعی دین

خم گشته زیر اره چو دال مشدد است

1818

جانش مقیم مقعد صدق است ازان چه باک

کش تنگنای حجره صدیقه مرقد است

1919

انکار و شک ز خاطر ارباب شرک برد

حکم نبوتش که به قرآن مؤکد است

2020

از فیض روح اوست به تجدید مستفیض

هر قابلی که طالب فیض مجدد است

2121

ورد جمال از عرق عارضش دمید

زان ورد خد شاهد گیتی مورد است

2222

آنجا که جاودانه بود جای باش او

عقل و خیال را چه مجال شد آمد است

2323

دندان سین سنت و شین شریعتش

دندانه کلید بهشت مخلد است

2424

شد طی بساط کفر و غوایت زمانه را

زان دم کزو مهاد هدایت ممهد است

2525

خضرای دمنه حرم شرع و دین او

افعی نفس کوردلان را زبرجد است

2626

یا خاتم النبیین یا سیدالرسل

نعت تو فتحنامه ملک مؤبد است

2727

جامی که هست خاطر او بحر و نعت تو

زان بحر بر لب آمده در منضد است

2828

عمری ست رو به کعبه فقر است و نیستی

راهش نما که گم شده در هستی خود است

2929

بگشای قفل بند طبیعت ز باطنش

چون ظاهرش به قید شریعت مقید است

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

درین سراچه که چرخش کمینه طاق نماست

همیشه قامتم از بار دل چو طاق دوتاست

جامی»دیوان اشعار»قصاید»شمارهٔ 4

اگلی نظم

کنگر ایوان شه کز کاخ کیوان برتر است

رخنه ها دان کش به دیوار حصار دین در است

جامی»دیوان اشعار»قصاید»شمارهٔ 6

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور