صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »دیوان اشعار
  3. »فاتحة الشباب
  4. »غزلیات
  5. »غزل شمارهٔ 483

غزل شمارهٔ 483

شاعر: جامی

وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

قافیہ: ارش

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 8

صنف: غزل

Toggle stanza 1
1

من بی دل چو خواهم داد جان نادیده دیدارش

مدد کن ای اجل تا زار میرم زیر دیوارش

2

ز دیده در دلش جا کردم و دل در درون پنهان

هنوز ایمن نیم ترسم که بیند چشم اغیارش

3

چه قد است آن تعالی الله که خواهم دیده و دل را

کنم خاک ره آن ساعت که بینم لطف رفتارش

4

نه دل دارم به دست اکنون نه دین مسکین مسلمانی

که با این کافران سنگدل افتد سر و کارش

5

نشد گل چون رخش اما بدان رو آب می گردد

که یابد روی آن دولت که شوید گرد رخسارش

6

تو و گلزار خویش ای باغبان ما و سرکویی

که آب روی صد گلزار می بخشد خس و خارش

7

چو مرغان خزان دیده زبان بست از سخن جامی

کجا آن غنچه خندان که باز آرد به گفتارش

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

گردش جام که زد صنع ازل پرگارش

سرنپیچد ز خط این دایره زنگارش

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 482

اگلی نظم

کسی کافتد نظر بر شکل آن سرو قباپوشش

ز سینه صبر و از دل طاقت و از جان رود هوشش

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 484

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

به ساز نیستی بسته‌ست شور ما و من بارش

بهارت بلبلی دارد که شکل لاست منقارش

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 1779

چه دارد در دل آن خواجه که می‌تابد ز رخسارش

چه خوردست او که می‌پیچد دو نرگسدان خمارش

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1222

سخن دارد به آب زندگی لعل گهر بارش

زبان بازی به کاکل می کند مژگان خونخوارش

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 4929

همان یوسف که مصر آمد به تنگ از بس خریدارش

به پشت کار حسن او نیرزد روی بازارش

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 4930

عرق رامی کند بی دست و پا لغزنده رخسارش

دهد از دور شبنم آب، چشم خود ز گلزارش

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 4931

حساب دین و دل راپاک کن باچشم عیارش

که شب رانیمه خواهد کرد از خط حسن طرارش

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 4932

تماشا می‌کند هر دم دلم در باغ رخسارش

به کام دل همی نوشد می لعل شکر بارش

عراقی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 139

ز لکنت می تپد نبض رگ لعل گهربارش

شهید انتظار جلوه خویش ست گفتارش

غالب دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 212

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور