صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. صائب
  2. »دیوان اشعار
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 4931

غزل شمارهٔ 4931

شاعر: صائب

وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

قافیہ: ارش

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 8

صنف: غزل

Toggle stanza 1
1

عرق رامی کند بی دست و پا لغزنده رخسارش

دهد از دور شبنم آب، چشم خود ز گلزارش

2

ز دست رعشه داران ساغر سرشار می ریزد

تراوش می کند خون خوردن از مژگان خونخوارش

3

به هر گلشن که آن شمشاد قامت درخرام آید

خیابان می کشد چون سروقد ازشوق رفتارش

4

سفید از گریه شد چون قند بادام سیه چشمان

زخط سبز تاشد پسته ای لعل شکربارش

5

امان برخیزد از شهری که دزدش باعسس سازد

بلایی شد به خط همدست تا شد خال طرارش

6

ز روی آتشین خون سمندر را به جوش آرد

ز شکر طوطیان رامی کند دلسرد گفتارش

7

نظر چون از گل بی خار این گلزار بردارم؟

که چون مژگان دواند ریشه در دل خار دیوارش

8

شود جای نفس بر شمع تنگ از جوش پروانه

کند گر اقتباس روشنی صائب ز رخسارش

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

همان یوسف که مصر آمد به تنگ از بس خریدارش

به پشت کار حسن او نیرزد روی بازارش

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 4930

اگلی نظم

حساب دین و دل راپاک کن باچشم عیارش

که شب رانیمه خواهد کرد از خط حسن طرارش

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 4932

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

به ساز نیستی بسته‌ست شور ما و من بارش

بهارت بلبلی دارد که شکل لاست منقارش

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 1779

من بی دل چو خواهم داد جان نادیده دیدارش

مدد کن ای اجل تا زار میرم زیر دیوارش

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 483

چه دارد در دل آن خواجه که می‌تابد ز رخسارش

چه خوردست او که می‌پیچد دو نرگسدان خمارش

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1222

تماشا می‌کند هر دم دلم در باغ رخسارش

به کام دل همی نوشد می لعل شکر بارش

عراقی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 139

ز لکنت می تپد نبض رگ لعل گهربارش

شهید انتظار جلوه خویش ست گفتارش

غالب دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 212

سخن دارد به آب زندگی لعل گهر بارش

زبان بازی به کاکل می کند مژگان خونخوارش

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 4929

همان یوسف که مصر آمد به تنگ از بس خریدارش

به پشت کار حسن او نیرزد روی بازارش

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 4930

حساب دین و دل راپاک کن باچشم عیارش

که شب رانیمه خواهد کرد از خط حسن طرارش

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 4932

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور