شاعر: جامی
ساقی بیا که دارد اکنون به کف پیاله
بر طرف باغ نرگس بر روی دشت لاله
از جام لاله میگون گشته ست غنچه را لب
یا خود به زخم دندان در خون گرفته ژاله
هر دم ز دفتر گل خواند به باغ بلبل
حرفی که شرح دادن نتوان به صد رساله
با دختر رز از سر، بستیم تازه عقدی
محصول عقل و دانش کردیم در قباله
نی من به خود فتادم در کوی عشق و مستی
از قسمت ازل شد این دولتم حواله
مه می کند تنزل بعد از چهارده لیک
هر لحظه در ترقی ست آن ماه هژده ساله
عالی ست قصر عشرت آن شاه عاشقان را
جامی بلندتر کن آهنگ آه و ناله
زمین
از بس که مطرب دل از عشق کرد ناله
آن دلبرم درآمد در کف یکی پیاله
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2394
از عشق آن دو نرجس وز مهر آن دو لاله
بی خواب و بیقرارم چون بر گلت کلاله
سناییدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 379
چون چنگ هر رگ من، دارد سری به ناله
دارد نشان داغی، هر عضو من چو لاله
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 6643
فارسی متن کا ماخذ: گنجور