گر در سفرم تویی رفیق سفرم
ور در حضرم تویی انیس حضرم
هر جا که نشینم و به هر جا گذرم
جز تو نبود هیچ مراد دگرم
زمین
از دوستیت خون جگر را بخورم
این مظلمه را تا به قیامت ببرم
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1155
گر ماه شوی بر آسمان کم نگرم
ور بخت شوی رخت بسویت نبرم
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1288
گر من به در سرای تو کم گذرم
از بیم غیوران تو باشد حذرم
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1289
من سر بنهم در رهت ای کان کرم
کامروز از تو ای صنم مست ترم
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1337
خورشید رخا من به کمند تو درم
بارت بکشم به جان و جورت ببرم
سعدیدیوان اشعاررباعیاترباعی شمارهٔ 95
هر سروقدی که بگذرد در نظرم
در هیأت او خیره بماند بصرم
سعدیدیوان اشعاررباعیاترباعی شمارهٔ 96
بی روی تو، ای دوست، به جان در خطرم
در من نظری کن، که ز هر بد بترم
عراقیدیوان اشعاررباعیاترباعی شمارهٔ 98
دل نزد تو است، اگر چه دوری ز برم
جویای توام، اگر نپرسی خبرم
عراقیدیوان اشعاررباعیاترباعی شمارهٔ 99
عمری که ز رفتنش چنین بیخبرم
بگذشت چو باد و پیری آمد به سرم
عطارمختارنامهباب بیست و سوم: در خوف عاقبت و سیری نمودن از عمرشمارهٔ 10
ای شمع چگل! تاتو برفتی ز برم
من کُشتهٔ هجر تو چو شمع سحرم
عطارمختارنامهباب چهل و دوم: در صفت دردمندی عاشقشمارهٔ 11
فارسی متن کا ماخذ: گنجور