جامی»دیوان اشعار»واسطة العقد»غزلیات»غزل شمارهٔ 120غزل شمارهٔ 120شاعر: جامیوزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیہ: اندوستہم وزن و قافیہ نظمیں: 3صنف: غزلصداکار: فاطمه زندیآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںیا از زبان دوست شنو داستان دوستیا از زبان آن که شنید از زبان دوست2نقل کریںباشد کلام دوست مبرا ز هر لغتهست این لغات مختلف از ترجمان دوست3نقل کریںبیرون بود ز جمله نشانها کزو دهنداینست پیش دوست شناسان نشان دوست4نقل کریںبه ز آستان دوست سر ما ندیده جایتا سر به جا بود سر ما و آستان دوست5نقل کریںدستان شوق او زده مرغان باغ عشقهر جا شکفته غنچه ای از بوستان دوست6نقل کریںاز ما گمان حسن وفا بود دوست راشکر خدا که راست شد آخر گمان دوست7نقل کریںجامی مجوی کشف حقیقت ز شیخ شهربیگانه نیست محرم سر نهان دوست◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمبه باغم بی رخت تسکین محال استتماشای گل و نسرین محال استجامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 119اگلی نظمشنیده ام که به گل بلبل سحرخوان گفتکه شکر نعمت صبح وصال نتوان گفتجامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 121زمینہم وزن و قافیہ نظمیںای پیکِ پیخجسته که داری نشانِ دوستبا ما مگو به جز سخنِ دلنشانِ دوستسعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 101تا دستها کمر نکنی بر میان دوستبوسی به کام دل ندهی بر دهان دوستسعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 102باریکتر چرا نشوم از میان دوست؟می بایدم گذشت ز تنگ دهان دوستصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 2018آڈیوصداکار منتخب کریںفاطمه زندیآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمبه باغم بی رخت تسکین محال استتماشای گل و نسرین محال استجامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 119
اگلی نظمشنیده ام که به گل بلبل سحرخوان گفتکه شکر نعمت صبح وصال نتوان گفتجامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 121
ای پیکِ پیخجسته که داری نشانِ دوستبا ما مگو به جز سخنِ دلنشانِ دوستسعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 101
تا دستها کمر نکنی بر میان دوستبوسی به کام دل ندهی بر دهان دوستسعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 102