صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »دیوان اشعار
  3. »فاتحة الشباب
  4. »غزلیات
  5. »غزل شمارهٔ 555

غزل شمارهٔ 555

شاعر: جامی

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

قافیہ: ل

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 3

صنف: غزل

Toggle stanza 1
1

قتل من خواهد ز یکسو غم ز دیگر سو اجل

پیشدستی کن که نبود دست پیشین را بدل

2

فیلسوف عقل را آداب بحث عشق نیست

خالی از حکمت بود با او درین معنی جدل

3

قصد ما ابروی توست از سجده در محرابها

گر نباشد نیت خالص چه حاصل از عمل

4

می کنم هر دم چو گل پیراهن جان را قبا

تا قبا را دیدم آن اندام نازک در بغل

5

نیکوان را هستم از صدق ارادت معتقد

کی فتد در اعتقاد من ز بدگویان خلل

6

دل که شد جای غم عشقت محل رحمت است

ای ز سر تا پای رحمت رحمتی کن در محل

7

یافت جامی دوش در میخانه فیض از پیر جام

شد می تلخ از لب لعل تو در کامش عسل

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

من که مهر عارضت می ورزم از صبح ازل

نگسلم از زلف تو پیوند تا شام اجل

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 554

اگلی نظم

لعل جانبخش تو لا یبخل فیما یسال

چشم خون ریز تو لایسال عما یفعل

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 556

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

باده ده ای ساقی جان باده بی‌درد و دغل

کار ندارم جز از این گر بزیم تا به اجل

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1360

بدان که هرچه عدم او ضروری بود او را ممتنع الوجود خوانند و هر چه وجود او ضروری بود او را واجب الوجود گویند و هر چه وجود و عدم او هیچ کدام ضروری نبود او را ممکن الوجود خوانند. اکنون بدان که هر چه موجود است یا واجب الوجود است یا ممکن الوجود، بجهت آنکه موجود دروجود خود به غیری محتاج هست یا نیست.

اگر در وجود خود به غیری محتاج نیست، آن را واجب الوجود خوانند چنانکه حق سبحانه و تعالی، و اگر در وجود خود محتاج است به غیری، او را ممکن الوجود خوانند و اینجا اثبات واجب الوجود ظاهر شد چرا که ممکنات موجودند و وجود ممکنات البته از غیری باشد و آن غیر هر آینه منتهی شود به واجب الوجود. و دیگر آنکه تا واجب الوجود نباشد ممکن الوجود را ممکن نتوان گفت، یعنی تا اول محتاجٌ الیه نباشد نتوان گفت که فلان چیز محتاج است به فلان چیز، پس واجب الوجود ثابت شد و ممکن الوجود در بقای وجود اگر محتاج نباشد به غیری، آن را جوهر گویند و اگر باشد آن را عرض خوانند و بدان که بقای وجود غیر وجود است؛ بجهت آنکه دو کس را می​بینیم یکی تا ده سال بیش نمی​ماند و یکی تا صد سال می​ماند و هر دو در وجود شریکند، بجهت آنکه در حال حیات هر دو بر هر دو صادق است که موجودند؛ اما بقای وجود این صد سال است و بقای وجود آن دیگر ده سال. پس معلوم شد که بقای وجود غیر وجود است. پس ممکنات یا جوهر باشند یا عرض.

شیخ محمود شبستری»مرآت المحقّقین»باب سوم در بیان واجب و ممکن و ممتنع

من که مهر عارضت می ورزم از صبح ازل

نگسلم از زلف تو پیوند تا شام اجل

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 554

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور