صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »هفت اورنگ
  3. »سبحة‌الابرار
  4. »بخش 94 - عقد بیست و نهم در قناعت که بر حد ضرورت وقوف نمودن است و چشم طمع به زیادتی نگشودن

بخش 94 - عقد بیست و نهم در قناعت که بر حد ضرورت وقوف نمودن است و چشم طمع به زیادتی نگشودن

شاعر: جامی

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

ای کمر بسته به صد حرص چو مور

وای تو گر بری این حرص به گور

22

خرمن هستی تو شد جو جو

بهر دانه تو چنین در تک و دو

33

چون شود هیچ ندانم حالت

دور گردون چو کند پامالت

44

در کمین خانه دوران دو رنگ

زخم زد بر دل تو کبر پلنگ

55

حرص در جان تو موش است بکوش

تا به زخمش نرسد آفت موش

66

گر دو عالم زبر و زیر شود

دیده حرص کجا سیر شود

77

صاد کز سلک حروفش زیری

یافت چشمیست تهی از سیری

88

چند در آز شوی عمر گسل

چیست زین عمر درازت حاصل

99

دلت از آز بپرداز که هست

ماهی از آز گرفتار به شست

1010

خاطر از آز تهی کن که مدام

مرغ را آز کند بسته دام

1111

حرص در کن مکن دین هنر است

حرص درکش مکش خود خطر است

1212

گلخن حرص بود تیره و تنگ

کن به گلزار قناعت آهنگ

1313

گل که از خاک قناعت خیزد

نافه در ناف ریاحین بیزد

1414

کنز لایفنی از وی گهریست

مال لاینفد از وی خبریست

1515

آن گهر زیور گوش خرد است

وین خبر مایه عمر ابد است

1616

فاقد قاف قناعت عنقا

نیست جز ناعب انواع غنا

1717

گنج خالی ز قناعت رنج است

هم قناعت که قناعت گنج است

1818

دنیی کم که تو را هست پسند

چو دهد دست بدان شو خرسند

1919

کم که نزدیک به کارت سازد

به ز بسیار که دور اندازد

2020

قانع از رنج طلب آسوده ست

طامع اندر طلب بیهوده ست

2121

هر چه دادند به آن داده بساز

سوی ناآمده گردن مفراز

2222

در قناعت که تو را دسترس است

گر همین عزت نفس است بس است

2323

گر عنان سوی قناعت تایی

زندگانی خوش آندم یابی

2424

هست زیر فلک گردنده

قانع آزاده و طامع بنده

2525

نیست جز قاعده بیخردی

از طمع بندگی همچون خودی

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

ای محیط کرمت عرش صدف

عرشیان در طلبت باده به کف

جامی»هفت اورنگ»سبحة‌الابرار»بخش 93 - مناجات در انتقال از جود به قناعت

اگلی نظم

می شد آن خاصگی شاه به دشت

بر کنار تره زاری بگذشت

جامی»هفت اورنگ»سبحة‌الابرار»بخش 95 - حکایت آن حکیم که از تره زار جهان به شاخی چند قناعت کرده بود و از خوان جهانیان دندان طمع برکنده

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور