صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »هفت اورنگ
  3. »تحفة‌الاحرار
  4. »بخش 15 - در فضیلت مطلق سخن که در فضیلت وی سخن مطلقا نیست

بخش 15 - در فضیلت مطلق سخن که در فضیلت وی سخن مطلقا نیست

شاعر: جامی

وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

پیشترین نفحه باغ سخن

هست نسیم چمن آرای کن

22

صبحدم آن نفحه چو برخاسته ست

خشک و تر این چمن آراسته ست

33

زان نفس اول قلم سرزده

سر ز نیستان عدم بر زده

44

گرچه قلم داد سخن داده است

بی سخن او هم ز سخن زاده است

55

چون ز سخن زاد سخن در گرفت

پرده ازین راز سخن برگرفت

66

هست سخن پرده کش رازها

زنده کن مرده آوازها

77

نغمه خنیاگر دستانسرای

مرده بود بی سخن جان فزای

88

چون به سخن یار شود ساز او

جان به حریفان دهد آواز او

99

هر که نفس را کند اثبات جان

جز سخن خوش نبود جان آن

1010

هست نفس قالب و جانش سخن

این نفس از زنده دلان گوش کن

1111

گرچه سخن هست گرههای باد

در گرهش بین گهر صد گشاد

1212

هر گره از وی گهری بلکه به

بسته در آن گوهر دیگر گره

1313

حرفی اگر زیر شود یا زبر

نیست گره پیش خرد جز گهر

1414

نیست سخن بسته این صوت و حرف

مرغ سخن راست نوایی شگرف

1515

هر چه فتد سری ازان در دلت

معنی نو گردد ازان حاصلت

1616

پیش سخندان سخن است آن همه

جان سخن را چو تن است آن همه

1717

لاجرم آنان که ز کار آگهند

گفته جهان را کلمات اللهند

1818

زانکه به آن منهی غیب از درون

می دهد اسرار نهانی برون

1919

مطرب خوش لهجه به آن در نواست

گنبد فیروزه ازان پر صداست

2020

خیز و به گلزار درون آ یکی

نرگس بینا بگشا اندکی

2121

از پی گوشی که کند فهم راز

بین دهن گل چو لب غنچه باز

2222

سوسن آزاد و زبان در زبان

مرغ سحر خیز و فغان در فغان

2323

کاشف اسرار و معانی همه

عرضه ده گنج نهانی همه

2424

این همه خود هست ولی ز آدمی

کس نزده پیش در محرمی

2525

کشف حقایق به زبان وی است

حل دقایق ز بیان وی است

2626

چنگ سخن گرچه بسی ساز یافت

از دم او نغمه اعجاز یافت

2727

زر سخن را چو نمودم عیار

از سخن زر چه کشم بار عار

2828

چون فلک ار زانکه ترازو نهی

زر مه و مهر به یک سو نهی

2929

پله دیگر صدف در کنی

وز سخن همچو درش پر کنی

3030

زر سبک پایه شود چرخ سای

در گرانمایه نجنبد ز جای

3131

جامی اگر هست تو را گوهری

پای شد آمد بکش از هر دری

3232

بر زر هر سفله منه چشم آز

همچو صدف با گهر خود بساز

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

زد به جهان نوبت شاهنشهی

کوکبه فقر عبیداللهی

جامی»هفت اورنگ»تحفة‌الاحرار»بخش 14 - در دعای دولتخواهی جناب ارشاد پناهی خواجه ناصرالدین عبیدالله ادام الله تعالی ظلال ارشاده علی مفارق الطالبین الی یوم الدین

اگلی نظم

ای پر از آوازه کوس سخن

شاهد جانهاست عروس سخن

جامی»هفت اورنگ»تحفة‌الاحرار»بخش 16 - در فضیلت کلام موزون که هر نوع از آن بحریست مشحون به لآلی مکنون و جواهر گوناگون

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور