صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »هفت اورنگ
  3. »سلسلةالذهب
  4. »دفتر سوم
  5. »بخش 51 - خاتمه کتاب

بخش 51 - خاتمه کتاب

شاعر: جامی

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

جامی از شعر و شاعری باز آی

با خموشی ز شعر دمساز آی

22

شعر شعر خیال بافتن است

بهر آن شعر مو شکافتن است

33

گر چو استاد کارگر همه سال

شعر بافی کنی بدین منوال

44

به عبث شکل موشکافی چند

شعر گویی و شعر بافی چند

55

نکند با تو بیش ازین ایام

کت به بافندگی برآرد نام

66

نیست از نام و ننگ رنگ تو را

گر ازین نام نیست ننگ تو را

77

نه چه گفتم چه جای این سخن است

رای دانا ورای این سخن است

88

هست همت چو مغز و کار چو پوست

کار هر کس به قدر همت اوست

99

کار فرخنده گشته از فرهنگ

کارگر را در او چه تهمت ننگ

1010

همت مرد چون بلند بود

در همه کار ارجمند بود

1111

نرسد جز بلند معراجی

خیر نساج را ز نساجی

1212

کار کاید ز کارخانه خیر

در دو عالم بود نشانه خیر

1313

نکند کز طبع خرده دان زاید

بهر شاهان خرده دان شاید

1414

مدح دونان به نغز گفتاری

خرده دان را بود نگونساری

1515

شیوه مادحی چو گیری پیش

مدح شاهان سرفراز اندیش

1616

خاصه شاهی که از مسافت دور

مدت قطع آن سنین و شهور

1717

مخلصی را به تنگنای خمول

بسته بر خود در خروج و دخول

1818

نه ز نظمش جواهر منظوم

خوانده از نامه ثنا مرقوم

1919

نه ز نثرش لآلی منثور

دیده در نامه دعا مسطور

2020

به کرامند تحفه یاد کند

به گرامی هدیه شاد کند

2121

چیست آن تحفه بدره زر ناب

وان هدیه عطیه نایاب

2222

بدره ای بی شمار بدر در او

اخترانی بلند قدر در او

2323

بدر تدویر و آفتاب درخش

لون شان طبع را مسرت بخش

2424

عدد اخترانش بی شتلم

از اصول عدد دوازدهم

2525

بر نصاب کواکب مرصود

گر شود کسر وی ز وی مفقود

2626

لعبتانند جمله زرد لباس

به دو رویی به شهر روی شناس

2727

روی سایند اگر به سنگ سیاه

زان شود تابناک سنگ چو ماه

2828

رسته هر یک ز داغ آتش و دود

آتشین داغ بهر جان حسود

2929

آنچه زین بیشتر ز شاه سعید

به فقیران نیکخواه رسید

3030

کف جود ویش مضاعف ساخت

بحر را شرمسار زان کف ساخت

3131

شاهدی کان سلاسل الذهب است

که ز بختش رسیده این لقب است

3232

پایه ای دارد آنچنان عالی

که هلال آمدش به خلخالی

3333

پای همت کشید ازان خلخال

کافسری بایدم گران مثقال

3434

زان زری کامد از خزینه شاه

با خردمند قاصدی همراه

3535

تا کنم زان به نیروی امید

افسر سرفرازی جاوید

3636

گرچه زانجا که هست پایه فقر

که مبادا زوال سایه فقر

3737

همه ملک جهان حقیر بود

زانکه آخر فناپذیر بود

3838

لیک از آنجا که تحفه شاهیست

یاد کرد کمین هوا خواهیست

3939

برق نور است زاسمان بلند

بر زمین فرود قدر نژند

4040

قدر آن را قیاس نتوان کرد

جز ز شکرش اساس نتوان کرد

4141

با دهان ز قیل و قال خموش

می کنم از زبان حال خروش

4242

آن خروشی که گوش جان شنود

بلکه اهل خرد به آن گرود

4343

گوش سر از سماع آن معزول

گوش سر بر سماع آن مجبول

4444

تا بود در زمانه گفت و شنفت

تا بود قول آشکار و نهفت

4545

گوش دهر از دعای شه پر باد

داعیان را به آن تفاخر باد

4646

هر دعا را بقای آن مضمون

به سعادات سرمدی مقرون

4747

همه مقبول و مستجاب شده

همه مقرون به فتح باب شده

4848

بر همین نکته ختم شد مقصود

لله الحمد و العلی والجود

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

عارفی بود در زمین هری

نام او سکه نگین هری

جامی»هفت اورنگ»دفتر سوم»بخش 50 - حکایت منت نهادن سفله بازاری با عارف از لباس ذل طمع عاری

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور