صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »هفت اورنگ
  3. »یوسف و زلیخا
  4. »بخش 74 - در مخاطبه نفس و ترقی دادن وی از حضیض خویشتنداری و خودپسندی به ذروه دست کوتاهی و همت بلندی

بخش 74 - در مخاطبه نفس و ترقی دادن وی از حضیض خویشتنداری و خودپسندی به ذروه دست کوتاهی و همت بلندی

شاعر: جامی

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

به کار پختگان رو آر جامی

مکن زین بیشتر در کار خامی

22

چه باشد پختگی آزاده بودن

به خاک نیستی افتاده بودن

33

نبینی زیر این زنگارگون کاخ

که از خامیست میوه بر سر شاخ

44

بیفتد چون کند در پختگی روی

نخورده سنگ طفلان جفاجوی

55

ز خوان پخته کاران توشه ای گیر

ز سنگ انداز خامان گوشه ای گیر

66

طمع را از قناعت بیخ بر کن

طلب را از توکل شاخ بشکن

77

به شهرستان همت ساز خانه

به عزلتگاه عنقا آشیانه

88

زبان مگشای در مدح زبونان

مکش از بهر یک نان ننگ دونان

99

سران ملک را زن پشت پایی

قویدستان گیتی را قفایی

1010

نطر کن در فصول چارگانه

که می گردد بر آن دور زمانه

1111

ببین یکسان بهار پار و امسال

خزان هر دو را بنگر به یک حال

1212

میان هر دو تابستان و دی نیز

بر این منوال ممکن نیست تمییز

1313

نمی دانم درین شکل مدور

چرا شادی بدین وضع مکرر

1414

مکرر گرچه سحرآمیز باشد

طبیعت را ملال انگیز باشد

1515

زیان بگذار و فکر سود خود کن

ز هستی روی در نابود خود کن

1616

درون از شغل مشغولان بپرداز

دل از مشغولی غولان بپردازد

1717

فسون عشق در دوران میاموز

چراغ از بهر شبکوران میفروز

1818

همی دار از گزاف انفاس را پاس

که شرط رهرو آمد پاس انفاس

1919

نفس کز روی آگاهی نیاید

مزید عمر آگاهان نشاید

2020

چراغ زندگانی را بود پف

دماغ عقل را دود تأسف

2121

جوانی تیرگی برد از دیارت

منور شد به پیری روزگارت

2222

سرآمد ظلمت کوری و دوری

برآدم نیر «الشیب نوری »

2323

ازان ظلمت ندیدی هیچ کامی

بزن در پرتو این نور گامی

2424

بود زین کام راه آری به جایی

کز آنجا بشنوی بوی وفایی

2525

چه رنگ آخر تو را از مو سفیدی

چو ندهد مو سفیدی رو سفیدی

2626

به دل گر هست ازان رنگت حجابی

مکن همچون سیهکاران خضابی

2727

ز پیری بر سرت برف شگرف است

وز آن غم گریه تو آب برف است

2828

درآ گریان به راه عذرخواهی

به آب برف شوی از دل سیاهی

2929

سیاهی گر ندانی شستن از دل

ندانم زین سیهکاری چه حاصل

3030

قلم بفکن که دستت رعشه دار است

ورق بردر که فکرت هرزه کار است

3131

چراغ فکر را تابی نمانده ست

ریاض شعر را آبی نمانده ست

3232

نبینم از چنان فرخنده باغی

تو را در دست جز پای کلاغی

3333

بدین پا راه طاووسان چه پویی

خلاص از حبس محبوسان چه جویی

3434

خلاصی رستن است از وهم و پندار

نه تحریر سطور و نظم اشعار

3535

نظامی کو نظم دلگشایش

تکلف های طبع نکته زایش

3636

درون پرده اکنون جای کرده

و زو مانده همه بیرون پرده

3737

نیابد بهره تا در پرده باشد

جز از سری که با خود برده باشد

3838

ندارد آن سر «الا من اتی الله

بقلب سالم » مما سوی الله

3939

دلی کرده ازین پیغوله تنگ

سوی فسحتسرای قدس آهنگ

4040

ازین دام گرفتاران رمیده

به زیر دامن عرش آرمیده

4141

درون از نقش کثرت پاک شسته

ز کثرت سر وحدت باز جسته

4242

به پهلوی خود این دل را نیابی

چه باشد گر ز خود پهلو بتابی

4343

نهی پهلو به مرد کاردانی

میان کاردانان پهلوانی

4444

چه خوش گفت آن دل او گنج عرفان

که باشد روزه داری صرفه نان

4545

همی آید نماز از هر زن پیر

که باشد شیوه او عجز و تقصیر

4646

دلی گر مرد این راهی به دست آر

که پیش کاردانان این بود کار

4747

چنان دل را که شرحش با تو گفتم

به وصفش گوهر اسرار سفتم

4848

بجوی از پهلوی پیر مکمل

که این باشد به دست آوردن دل

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

تولاک الله ای فرزانه فرزند

نگهدار تو باد از بد خداوند

جامی»هفت اورنگ»یوسف و زلیخا»بخش 73 - در پند دادن و بند نهادن فرزند ارجمند که دست ادراک در فتراک اکتساب کمالات استوار دارد و پای میل در ذیل اجتناب از جهالات برقرار وفقه الله لما یحبه و یرضاه

اگلی نظم

بحمدالله که بر رغم زمانه

به پایان آمد این دلکش فسانه

جامی»هفت اورنگ»یوسف و زلیخا»بخش 75 - خاتمه در شکر اتمام و تاریخ اختتام و دعای بعض اکرام ابقاهم الله تعالی الی یوم القیام

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور