صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »هفت اورنگ
  3. »یوسف و زلیخا
  4. »بخش 75 - خاتمه در شکر اتمام و تاریخ اختتام و دعای بعض اکرام ابقاهم الله تعالی الی یوم القیام

بخش 75 - خاتمه در شکر اتمام و تاریخ اختتام و دعای بعض اکرام ابقاهم الله تعالی الی یوم القیام

شاعر: جامی

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

بحمدالله که بر رغم زمانه

به پایان آمد این دلکش فسانه

22

دلم کز نظم سنجی در عنا بود

ز فکر قافیه در تنگنا بود

33

بیفکند از کف فکرت ترازو

نشست از نظم سنجی سست بازو

44

ز دیوار فراغت یافت پشتی

به راه نرمی افتاد از درشتی

55

سرم برداشت از زانو گرانی

سبک شد خاطر از بار نهانی

66

قلم آن فارس مرکب انامل

که کردی از حبش در روم منزل

77

به روم از مقدمش ماندی اثرها

به حاضر دادی از غایب خبرها

88

پی راحت ز مرکب شد پیاده

دراز افتاد بی مهد و وساده

99

نه از دست قلمزن تارکش پست

نه گزلک را بر او در سرزنش دست

1010

دوات از طبله مشک خطایی

به امداد قلم در مشکسایی

1111

دهان طبله را زد مهری از موم

که به باشد دهان طبله مختوم

1212

ورق ها از پریشانی رهیدند

به دامن پای جمعیت کشیدند

1313

به سان گل دو صد برگ است و یک پوست

که تا کی برکند زیشان فلک پوست

1414

چو گل هر دم رواج تازه شان باد

ز پیوند بقا شیرازه شان باد

1515

کتابی بین به کلک صدق مرقوم

به نام عاشق و معشوق موسوم

1616

ز نامش طوطی آسایم شکرخا

چو بردم نام یوسف با زلیخا

1717

بنامیزد چه خرم نوبهاریست

کزو باغ ارم را خارخاریست

1818

بود هر داستان زو بوستانی

به هر بستان ز گلرویی نشانی

1919

هزاران تازه گل در وی شگفته

دو صد نرگس به خواب ناز خفته

2020

چمن های معانی شاخ در شاخ

عباراتش نواسنجان گستاخ

2121

خط مشکین او بر لوح کافور

چو در پای درختان سایه و نور

2222

هر آن حرفی که در وی چشمه دار است

ز معنی موج زن یک چشمه سار است

2323

به هر سو جدول از هر چشمه ساری

پر از آب لطافت جویباری

2424

خوش آن رهرو که بخت سازگارش

نشاند بر لب آن جویبارش

2525

نظر در آبش از دل غم بشوید

غبار از خاطر درهم بشوید

2626

ز جانش سر زند سر وفایی

ز جیب آرد برون دست دعایی

2727

ز موج بحر الطاف الهی

کند این تشنه لب را قطره خواهی

2828

چو آرد تازه گلها را در آغوش

نگردد باغبان بر وی فراموش

2929

قلم نساجی این جنس فاخر

رسانید آخر سالی به آخر

3030

که باشد بعد ازان سال مجرد

نهم سال از نهم عشر از نهم صد

3131

گرفتم بیت بیتش را شماره

هزار آمد ولیکن چار باره

3232

خداوندا به مردان ره عشق

نهاده بار در منزلگه عشق

3333

که باد این نوعروس حجله غیب

تهی دامان و جیب از وصله عیب

3434

مبارک بر شه و ارکان دولت

غضنفر هیبتان شیر صولت

3535

به تخصیص آن جوانمردی کش از دیر

نسب چون نام باشد شیر بر شیر

3636

ز بس در بیشه مردی دلیر است

ز مردان جهان نامش دو شیر است

3737

یکی در از دژ دوران کننده

یکی سرپنجه با گوران زننده

3838

به رسم تعمیه زان بردمش نام

که ماند دور ازان اندیشه عام

3939

وگر نی کی توان زان فهم دراک

به صد حقه نهفت این گوهر پاک

4040

کند در شعر طبعش موشکافی

وز آن مو نوک کلکش شعر بافی

4141

نهد زین شعر مشکین دام دلها

دهد از شعر شیرین کام دل ها

4242

دل عشاق ازان یک مانده در بند

لب خوبان ازین یک در شکرخند

4343

به ذکرش ختم شد این روشن انفاس

به سان نور منزل ختم بر ناس

4444

بلی در بارگاه آدمیت

جز او کم یافت راه محرمیت

4545

همیشه تا عطای دور عالم

کند طبع لئیمان شاد و خرم

4646

چنان دل با خدای عالمش باد

که ناید از عطای عالمش یاد

4747

سخن را از دعا دادی تمامی

به آمرزش زبان بگشای جامی

4848

سیهکاری مکن چون خامه خویش

بشوی از چشم پرخون نامه خویش

4949

ازین صحرا جواد خامه پی کن

وز این سودا سواد نامه طی کن

5050

زبان را گوشمال خامشی ده

که هست از هر چه گویی خامشی به

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

به کار پختگان رو آر جامی

مکن زین بیشتر در کار خامی

جامی»هفت اورنگ»یوسف و زلیخا»بخش 74 - در مخاطبه نفس و ترقی دادن وی از حضیض خویشتنداری و خودپسندی به ذروه دست کوتاهی و همت بلندی

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور