صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »هفت اورنگ
  3. »سبحة‌الابرار
  4. »بخش 49 - عقد چهاردهم در شکر که صرف کردن نعمت منعم است در حق گزاری او و اعتراف به عجز و قصور در سپاسداری او

بخش 49 - عقد چهاردهم در شکر که صرف کردن نعمت منعم است در حق گزاری او و اعتراف به عجز و قصور در سپاسداری او

شاعر: جامی

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

ای که از پات نیابم تا فرق

یک سر موی نه در نعمت غرق

22

صفحه جبهه ات آن لوح منیر

که بود لایح ازان سر ضمیر

33

طرفه لوحیست که بی نقطه و خط

زان توان حرف رضا خواند و سخط

44

مردمان حبشی پیکر چشم

دیده بانان تو در منظر چشم

55

ابروان چتر سیه بر سرشان

مانع از آفت تیغ خورشان

66

گردشان خار مژه پرچین بند

تا ز بیرون نرسد هیچ گزند

77

گوش بگشاده دهان از دو طرف

تا شود درج گهر همچو صدف

88

در صدف قطره نیسان افتد

واندر او گوهر احسان افتد

99

در مشامت ز دو ماشوره سیم

می دهد بوی خوش انفاس نسیم

1010

دهنت کارگه تنگ و بسی

کارها آید ازو هر نفسی

1111

نکته رانی به مددگاری هش

چاشنی گیری شیرین و ترش

1212

لقمه خایی و زلال انگیزی

لقمه ها را به زلال آمیزی

1313

تا نگیرد به گلو راه نفس

طوطی جان نشود تنگ قفس

1414

دست تو کارگزار از چپ و راست

کرده کار همه تن بی کم و کاست

1515

پاک و ناپاک بشوید ز تنت

برد آلایش چرک از بدنت

1616

گفت او راحت احباب و به مشت

مشتکی ساز حریفان درشت

1717

وقت شانه کشیت پنجه گشای

گاه تسبیح تو انگشت نمای

1818

ناخنش زخمه چنگ تن توست

که بر آن نغمه راحت زن توست

1919

نیست چون پای تو صاحب قدمی

کت به مقصود رساند به دمی

2020

ره بری ره سپری گام زنی

پای مرد تو به هر انجمنی

2121

چون صف اهل صفا سازی جای

داردت از مدد ساق به پای

2222

به مذلت چو شوی خاک نشین

مهد عزت نهدت زیر سرین

2323

زانویش را چو کنی کرسی سر

یابی از سر دل عرش خبر

2424

آمد آن آینه شاهد غیب

گر کنی روی در آیینه چه عیب

2525

آنچه زینها به تو پرتوفکن است

لختی از نعمت بیرون تن است

2626

شرح انواع عطاهای درون

باشد از حیز تقریر برون

2727

دل کزین پرده بود پردگیی

نو به نو یافته پروردگیی

2828

عقل و دین پردگی پرده اوست

علم و دانش همه پرورده اوست

2929

وانچه بیرون بود از جان و تنت

لیک در آمدن و زیستنت

3030

باشدش مدخلی آن رحمت توست

وز سر خوان کرم نعمت توست

3131

گرچه آن را نبود حد و قیاس

واجب است از تو بر آن شکر و سپاس

3232

همچنین عافیت از هر چه بلاست

پیش صاحبنظران عین عطاست

3333

نعمت است این که خدا ساخت بری

چشمت از کوری و گوشت ز کری

3434

نعمت است این که دلت داشت نگاه

از غم حشمت و اندیشه جاه

3535

هر چه زین چرخ گره بر گره است

نعمت عافیت از جمله به است

3636

یک بلا یا دو گر آمد به سرت

داشت ایمن ز هزار دگرت

3737

قدر این نعمت اگر می دانی

خاطر از غصه چه می رنجانی

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

ای شکیبا نه دل ما از تو

از همه صبر خوش الا از تو

جامی»هفت اورنگ»سبحة‌الابرار»بخش 48 - مناجات در شکر شکر به صبر آمیختن و از تلخی این در شیرینی آن گریختن

اگلی نظم

زد حکیمی به لب دریا گام

تا کشد تازه شکاری در دام

جامی»هفت اورنگ»سبحة‌الابرار»بخش 50 - حکایت آن حکیم دریا دل ساحل گرد که غریقی را به کمند نصیحت از گرداب اندوه بیرون آورد

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور