صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »هفت اورنگ
  3. »یوسف و زلیخا
  4. »بخش 9 - در تبرک جستن به ذکر خواجه که به مقتضای عند ذکرالصالحین تنزل الرحمة ذکر او سرمایه استنزال رحمت نور شهود است و پیرایه استخلاص از رحمت ظهور وجود

بخش 9 - در تبرک جستن به ذکر خواجه که به مقتضای عند ذکرالصالحین تنزل الرحمة ذکر او سرمایه استنزال رحمت نور شهود است و پیرایه استخلاص از رحمت ظهور وجود

شاعر: جامی

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

کتاب فقر را دیباچه راست

سواد نوک کلک خواجه ماست

22

کسی چون او به لوح ارجمندان

نزد نقش بدیع نقشبندان

33

چو فقر اندر قبای شاهی آمد

به تدبیر عبیداللهی آمد

44

به فقر آن را که لطفش آشنا کرد

به بر گر خرقه ای بودش قبا کرد

55

ز درویشیش هر کس را نشان است

ردای خواجگی در پاکشان است

66

جهان باشد به چشمش کشتزاری

نمی خواهد دران جز کشت کاری

77

ازان دانه کزو آدم به ناکام

ز بستان بهشت آمد بدین دام

88

هزارش مزرعه در زیر کشت است

که زاد رفتن راه بهشت است

99

درین مزرع فشاند تخم و دانه

در آن عالم نهد انبار خانه

1010

زمین با همتش یک مشت خاک است

ز مشت خاکش اندر ره چه باک است

1111

ز مشتی خاک کاندر راه بیند

به دامانش کجا گردی نشیند

1212

اگر قیصر وگر فغفور چین است

به گرد خرمن از خوشه چین است

1313

به هر جا افکند طرح زراعت

به رسمی گاوها دارد قناعت

1414

اگر افتد قبول همتش مفت

شود گاو زمین و آسمان جفت

1515

به خرمن کوبی او فضل بیچون

ز ثور آورده گاو از چرخ گردون

1616

فلک را بین کواکب در میانه

ز خرمن هاش یک غربال دانه

1717

به دهقانیش چون داری مسلم

بدان ماند که گویی روح اعظم

1818

که گر حال مرکب یا بسیط است

به جمله فیض احسانش محیط است

1919

گیاهی بهره ور شد از نوالش

ز قوت سوی فعل آمد کمالش

2020

کمال روح اعظم زین چه باشد

بجز ذم وی این تحسین چه باشد

2121

مقام خواجه برتر از گمان است

برون از حد تقریر زبان است

2222

دلش بحریست ز اسرار الهی

ازو یک قطره از مه تا به ماهی

2323

به جنبش چون درآید بحر زخار

به جنبش قطره چون آید پدیدار

2424

چو بنشیند مراتب دیده بر هم

ببندد دیده دل از دو عالم

2525

یکی بیند که در قید یکی نیست

وز آن در تنگنای اندکی نیست

2626

نموده روی در بالا و پست اوست

اگر بسیار اگر کم هر چه هست اوست

2727

کند در هستی او خویش را گم

ببندد از دویی چشم توهم

2828

چو گردد قطره اندر بحر ناچیز

ز بحرش کی بود امکان تمییز

2929

خوش آنانی که سر بر خاک اویند

دل و جان بسته بر فتراک اویند

3030

همه پر مایه از سرمایه او

همه در نور حو از سایه او

3131

مبادا سایه او از جهان دور

ز فقدش دیده ایام بی نور

3232

سنین عمر احرار ملک کیش

به پیشش باد ز ادوار فلک بیش

3333

خصوصا عمر فرزندان نامیش

مفصل دار اخلاق گرامیش

3434

درین زنگارگون کاخ زراندود

بهم یحیی رسوم الفضل والجود

3535

جهان آیینه مقصودشان باد

در آن نور قدم مشهودشان باد

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

ز مهجوری برآمد جان عالم

ترحم یا نبی الله ترحم

جامی»هفت اورنگ»یوسف و زلیخا»بخش 8 - لباس ضراعت پوشیدن و در اقتباس نور شفاعت کوشیدن

اگلی نظم

جهان یکسر چه ارواح و چه اجسام

بود شخص معین عالمش نام

جامی»هفت اورنگ»یوسف و زلیخا»بخش 10 - در تمدح سلطانی که به موجب مدح السلطان یستنزل الامان مدحت او طیب زندگانی را ضمان است و مادح او از فوت امانی در امان

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور