صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »هفت اورنگ
  3. »خردنامه اسکندری
  4. »بخش 78 - به ختم پنجمین انگشت از پنجه ا ین کتب پنجگانه که دست قوی بازوان را تاب می دهد به خاتم خاتمه

بخش 78 - به ختم پنجمین انگشت از پنجه ا ین کتب پنجگانه که دست قوی بازوان را تاب می دهد به خاتم خاتمه

شاعر: جامی

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

بیا جامی ای عمرها برده رنج

ز خاطر برون داده این پنج گنج

22

شد این پنجت آن پنجه زور یاب

کزو دست دریا کفان دیده تاب

33

عجب اژدهاییست کلک دو سر

که ریزد برون گنجهای گهر

44

کند اژدها بر در گنج جای

ولی کم بود اژدها گنج زای

55

شد آن اژدها گنج در مشت تو

بر او حلقه زد مار انگشت تو

66

چه گوهر فشانند این گنج و مار

که شد پر گهر دامن روزگار

77

ولی بینم از کلک هر گنج سنج

پر از پنج گنج این سرای سپنج

88

به آن پنجها کی رسد پنج تو

که یک گنجشان به ز صد گنج تو

99

به تخصیص پنجی که سر پنجه زد

بشیری که سرپنجه از گنجه زد

1010

به ترکی زبان نقشی آمد عجب

که جادو دمان را بود مهر لب

1111

ز چرخ آفرین ها بر آن کلک باد

که این نقش مطبوع ازان کلک زاد

1212

ببخشود بر فارسی گوهران

به نظم دری در نظم آوران

1313

که گر بودی آن هم به لفظ دری

نماندی مجال سخن گستری

1414

به میزان آن نظم معجز نظام

نظامی که بودی و خسرو کدام

1515

چو او بر زبان دگر نکته راند

خرد را به تمییزشان ره نماند

1616

زهی طبع تو اوستاد سخن

ز مفتاح کلکت گشاد سخن

1717

سخن را که از رونق افتاده بود

به کنج هوان رخت بنهاده بود

1818

تو دادی دگر باره این آبروی

کشیدی به جولانگه گفت و گوی

1919

صفایاب از نور رای تو شد

نوایی ز لطف نوای تو شد

2020

بر این نخل نظمی که پرورده ام

به خون دلش در بر آورده ام

2121

نشد باعثم جز سخندانیت

به دستور دانش سخنرانیت

2222

وگر نی من آن را چو آراستم

نه احسان نه تحسین ز کس خواستم

2323

چه خیزد ز مدخل که احسان کند

چه آید ز تحسین که نادان کند

2424

به لطف سخن گر ستودم تو را

حد دانش خود نمودم تو را

2525

که این مال و جاه ار چه جان پرور است

کمال سخن از همه بهتر است

2626

رود یکسر ار سیر چرخ کهن

ولی تا جهان هست ماند سخن

2727

سخن نیز اگر چند دایم بقاست

خموشی عجب دلکش و جانفزاست

2828

بیا ساقیا جام دلکش بیار

می گرم و روشن چو آتش بیار

2929

که تا لب بر آن جام دلکش نهیم

همه کلک و دفتر بر آتش نهیم

3030

بیا مطربا تیز کن چنگ را

بلندی ده از زخمه آهنگ را

3131

که تا پنبه از گوش دل برکشیم

همه گوش گردیم و دم درکشیم

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

سراسیمه ای خانه در بلخ داشت

که بر مردگان گریه تلخ داشت

جامی»هفت اورنگ»خردنامه اسکندری»بخش 77 - حکایت عمر گذرانیدن دیوانه بلخی از گریه بسیار به شوری و تلخی

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور