صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »هفت اورنگ
  3. »خردنامه اسکندری
  4. »بخش 45 - داستان نکته های حکمت راندن شاگردان ارسطو و خبر یافتن اسکندر از آن و عقدهای گوهر بر ایشان نثار کردن

بخش 45 - داستان نکته های حکمت راندن شاگردان ارسطو و خبر یافتن اسکندر از آن و عقدهای گوهر بر ایشان نثار کردن

شاعر: جامی

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

ارسطو که در حکمت استاد بود

و زو کشور حکمت آباد بود

22

پی طالبان بود دور از حرم

یکی خانه اش نام بیت الحکم

33

بدان خانه هر گه برون آمدی

ز هر سو دو صد ذوالفنون آمدی

44

به شاگردیش صف کشیدی همه

می صرف حکمت چشیدی همه

55

یکی روز نامد برون تا به دیر

شد از انتظارش دل جمله سیر

66

بیایید گفتند تا یک به یک

زنیم از سخن نقد خود بر محک

77

دو سه نکته از حکمت آریم پیش

نماییم ازان حاصل کار خویش

88

یکی گفت کای گم به راه هوس

همین گمرهیت اندرین راه بس

99

که نبود امید تو در هیچ کار

به فضل خداوندگار استوار

1010

به کار آر علمی که آموختی

مکش مشعلی را که افروختی

1111

چو دانش به سوی کنش رهبر است

کنش مایه دانش دیگر است

1212

بکش بر جهان عطف دامان ناز

که پیش تو افتد به خاک نیاز

1313

بود این جهان زاغ مردارخوار

جهان دگر رشک باغ بهار

1414

به تن مایه قوت این زاغ باش

به جان طایر شاخ آن باغ باش

1515

دوم گفت گیتی یکی گلشن است

خدا جوی را دیده روشن است

1616

خدا را به او بین و او را مبین

به بی رنگ شو رنگ و بو را مبین

1717

بود خانه دل حریم خدای

مکن جز خدا را در آن خانه جای

1818

چه لایق به قانون فرزانگی

که با حق کند خلق همخانگی

1919

سیم گفت کین چند روز حیات

بود نقد گنجینه کاینات

2020

خوش آن کس که راه خرد را گزید

بداد آن و عمر ابد را خرید

2121

چهارم بدین نکته لب را گشود

که آینده آید چه دیر و چه زود

2222

خوش آن کس که آب رخ خود نریخت

به نیکش رخ آورد و از بد گریخت

2323

گذشته چو مرغیست جسته ز دام

ازو نیست در دست تو غیر نام

2424

برایش نه غمگین و نی شاد باش

به کلی ز فکر وی آزاد باش

2525

ز جان و دل پنجم این نکته خاست

که هر کس به حق راست با خلق راست

2626

چو با حق کند بنده ناراستی

نیاید ازو هیچ جا راستی

2727

مساق سخن چون بدینجا رسید

ز در ناگه آن پیر دانا رسید

2828

بگفتا که در وقت این انتظار

کدامین سخن بودتان اختیار

2929

بگفتند آنها که بگذشته بود

نوابخش گوش و زبان گشته بود

3030

چو پیر آنچه گفتند با او شنفت

چو غنچه بخندید و چون گل شگفت

3131

به گوش سکندر رسید این خبر

بفرمود تا عقدهای گهر

3232

ببردند و زان رشته بگسیختند

به فرق فلک سایشان ریختند

3333

ازیشان کسی سر به بالا نکرد

نظر در گهرهای والا نکرد

3434

ارسطو به تحسینشان لب گشاد

که این عقل و دین از جهان گم مباد

3535

بر آن چند دعوی که پرداختید

ز همت بلندی گوا ساختید

3636

به هر کار کاینجا رساندید رخت

بگیرید دامان آن کار سخت

3737

به آن صید اقبال دیگر کنید

رخ همت از به به بهتر کنید

3838

بیا ساقیا می روانتر بده

سبک باش و جام گرانتر بده

3939

به کف باده در ساغر زر درآی

چو به داری از به به بهتر گرای

4040

بیا مطربا بر یکی پرده ایست

مکن کین عجب جانفزا پرده است

4141

به هر پرده رازی بود دلنواز

که آن را ندانند جز اهل راز

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

ز شاهان پیشین ستم پیشه ای

در آزار نیکان بد اندیشه ای

جامی»هفت اورنگ»خردنامه اسکندری»بخش 44 - حکایت پادشاه فرزانه با آن دیوانه از خرد بیگانه

اگلی نظم

سکندر چو بر هند لشکر کشید

خردمندی برهمانان شنید

جامی»هفت اورنگ»خردنامه اسکندری»بخش 46 - داستان رسیدن اسکندر به زمین هند و ملاقات وی با حکیمان ایشان

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور