صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »هفت اورنگ
  3. »یوسف و زلیخا
  4. »بخش 61 - در شرح احسان های یوسف علیه السلام با اهل زندان و تعبیر کردن وی خواب مقربان پادشاه مصر را و وصیت کردن وی مر یکی ازیشان را که وی را پیش پادشاه یاد کند

بخش 61 - در شرح احسان های یوسف علیه السلام با اهل زندان و تعبیر کردن وی خواب مقربان پادشاه مصر را و وصیت کردن وی مر یکی ازیشان را که وی را پیش پادشاه یاد کند

شاعر: جامی

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

ز مادر هر که دولتمند زاید

فروغ دولتش ظلمت زداید

22

به خارستان رود گلزار گردد

گل از وی نافه تاتار گردد

33

چو ابر ار بگذرد بر تشنه کشتی

شود از مقدمش خرم بهشتی

44

چو باد ار در رود در تازه باغی

فروزد از رخ هر گل چراغی

55

به زندان گر درآید خرم و شاد

کند زندانیان را از غم آزاد

66

چو زندان بر گرفتاران زندان

شد از دیدار یوسف باغ خندان

77

همه از مقدم او شاد گشتند

ز بند درد و رنج آزاد گشتند

88

به گردن غلشان شد طوق اقبال

به پا زنجیرشان فرخنده خلخال

99

اگر زندانیی بیمار گشتی

اسیر محنت و تیمار گشتی

1010

کمر بستی پی بیمارداریش

خلاصی دادی از تیمارخواریش

1111

وگر جا بر گرفتاری شدی تنگ

سوی تدبیر کارش کردی آهنگ

1212

گشاده رو شدی او را رضا جوی

ز تنگی در گشاد آوردیش روی

1313

وگر بر مفلسی عشرت شدی تلخ

ز ناداری نمودی غره اش سلخ

1414

ز زرداران کلید زر گرفتی

ز عیشش قفل تنگی بر گرفتی

1515

وگر خوابی بدیدی نیکبختی

به گرداب خیال افتاده رختی

1616

شنیدی از لبش تعبیر آن خواب

به خشکی آمدی رختش ز گرداب

1717

دو کس از محرمان شاه آن بوم

ز خلوتگاه قربش مانده محروم

1818

به زندان همدمش بودند و همراز

در آن ماتمکده با وی هم آواز

1919

به یک شب هر یکی دیدند خوابی

کزان در جانشان افتاد تابی

2020

یکی را مژده ده خواب از نجاتش

یکی را مخبر از قطع حیاتش

2121

ولی تعبیر آن زیشان نهان بود

وز آن بر جانشان بار گران بود

2222

به یوسف خواب های خود بگفتند

جواب خواب های خود شنفتند

2323

یکی را گوشمال از دار دادند

یکی را بر در شه بار دادند

2424

جوانمردی که سوی شاه می رفت

به مسندگاه عز و جاه می رفت

2525

چو رو سوی شه مسندنشین کرد

به وی یوسف وصیت اینچنین کرد

2626

که چون در صحبت شه باریابی

به پیشش فرصت گفتار یابی

2727

مرا در مجلسش یاد آوری زود

کزان یادآوری وافر بری سود

2828

بگویی هست در زندان غریبی

ز عدل شاه دوران بی نصیبی

2929

چنینش بی گنه مپسند رنجور

که هست این از طریق معدلت دور

3030

چو خورد آن بهره مند از دولت و جاه

می از قرابه قرب شهنشاه

3131

چنان رفت آن وصیت از خیالش

که بر خاطر نیامد چند سالش

3232

نهال وعده اش مأیوسی آورد

به زندان بلا محبوسی آورد

3333

بلی آن را که ایزد برگزیند

به صدر عز معشوقی نشیند

3434

ره اسباب بر رویش ببندد

رهین این و آنش کم پسندد

3535

نتابد جز سوی خود روی او را

ز هر کس بگسلاند خوی او را

3636

به دست غیر تاراجش نخواهد

به غیر خویش محتاجش نخواهد

3737

نخواهد دست او در دامن کس

اسیر دام خویشش خواهد و بس

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

شب آمد عاشقان را پرده راز

شب آمد بی دلان را غصه پرداز

جامی»هفت اورنگ»یوسف و زلیخا»بخش 60 - رفتن زلیخا در روز به بام قصر خویش و از آنجا نظاره بام زندان کردن و بر مفارقت یوسف ناله و زاری برداشتن

اگلی نظم

چو باشد خوشه خشک و گاو لاغر

بود از سال تنگت قصه آور

جامی»هفت اورنگ»یوسف و زلیخا»بخش 62 - طلب کردن پادشاه مصر یوسف را علیه السلام برای تعبیر خواب خود و تعلل کردن وی تا آنچه میان وی و زنان مصر گذشته بود تفحص نمایند

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور