صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »هفت اورنگ
  3. »سبحة‌الابرار
  4. »بخش 67 - عقد بیستم در شوق که کمندیست برازنده کنگره وصال و زمامیست رساننده به سر منزل اتصال

بخش 67 - عقد بیستم در شوق که کمندیست برازنده کنگره وصال و زمامیست رساننده به سر منزل اتصال

شاعر: جامی

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

ای دلت را به کف شوق زمام

سیر عاشق شود از شوق تمام

22

شوق اگر قاید راهت نشود

کعبه وصل پناهت نشود

33

شوق قلاب دل دوران است

جاذب خاطر مهجوران است

44

شوق کوتاه کند راه دراز

بر رخ مرد ببندد در آز

55

شوق برقیست نشیمن افروز

مانع ره شده را خرمن سوز

66

کوه هر رنج که در راه بود

پیش مشتاق کم از کاه بود

77

چون زند شعله شوق از دل تاب

نشود کشته به صد دریا آب

88

هر چه تسکین ویت دسترس است

آن نه شوق است هوا و هوس است

99

به هوس گام طلب نتوان زد

خیمه در کوی طرب نتوان زد

1010

هوس آیین هوسناک بود

جان عاشق ز هوس پاک بود

1111

هوس ابریست ز باران خالی

سایه اش مایه بی اقبالیست

1212

نه ازو کشت امل آب خورد

نه ز تن تب نه ز دل تاب برد

1313

خواجه دل بسته در اسباب جهان

کشتی افکنده به گرداب جهان

1414

خفته بر نطع امل مست غرور

طبعش ازنفس و هوا پر شر و شور

1515

چشمش از طلعت شاهد روشن

گشته در کاخ بطالت روزن

1616

دل او پردگی پرده آز

مانده در پرده ازو چهره راز

1717

دستش از بازوی خذلان رنجه

زده در دامن حرمان پنجه

1818

پای او رهسپر کوی خطا

گام پیمای پی نفس و هوا

1919

معده غارتگر هر پخته و خام

خورده در هم چه حلال و چه حرام

2020

گوشش از قول نصیحتگر کر

رام با زمزمه رامشگر

2121

ژاژخایی هنر دندانش

هزل دستور لب خندانش

2222

شبش آبستن هر فسق و فساد

روز او پرده در صدق و سداد

2323

با چنین فعل و صفت گر ناگاه

بشنود خارقی از اهل الله

2424

که فلان پیر جهان پیما گشت

قدم خشک ز دریا بگذشت

2525

وان دگر پرده عادت بدرید

کرد پرواز و چو مرغان بپرید

2626

وان دگر کرد سوی کوه نظر

کوه سنگ از نظر او شد زر

2727

وان دگر زد به کرامت قدمی

کرد طی بادیه ای را به دمی

2828

وان دگر لشکر همت انگیخت

لشکری را به دعایی خون ریخت

2929

زین مقالات فتد در دل او

کین مقامات شود حاصل او

3030

چند روزی ره مردان گیرد

شیوه راهنوردان گیرد

3131

لیکن آن شیوه از صدق تهی

ندهد بهره بجز دل سببی

3232

صدق باید که بود شوق فزای

تا به مقصود شود راهنمای

3333

شوق صادق چو کشد محمل مرد

کعبه وصل کند منزل مرد

3434

هیچ مانع نگذارد در راه

تا در آن کعبه کند منزلگاه

3535

بلکه پندار وجود ار به مثل

افکند در ره مقصود خلل

3636

کشتی آساش به هم در شکند

رخت هستیش به دریا فکند

3737

چون در آن موج ز خود شوید دست

افتدش ماهی مقصود به شست

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

ای فروزان ز تو کاشانه چرخ

پر می عشق تو خمخانه چرخ

جامی»هفت اورنگ»سبحة‌الابرار»بخش 66 - مناجات در طلب شوق که ثمره شجره محبت است و شجره ثمره دریافت صحبت

اگلی نظم

بر لب دجله چو شد سبز بساط

زد سراپرده خلیفه به نشاط

جامی»هفت اورنگ»سبحة‌الابرار»بخش 68 - حکایت آن کنیزک و غلام که بر کنار دجله دست از زندگانی خود شستند و به غرقه شدن در آب از خشک لبی ساحل فراق خلاصی جستند

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور