صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »هفت اورنگ
  3. »سبحة‌الابرار
  4. »بخش 68 - حکایت آن کنیزک و غلام که بر کنار دجله دست از زندگانی خود شستند و به غرقه شدن در آب از خشک لبی ساحل فراق خلاصی جستند

بخش 68 - حکایت آن کنیزک و غلام که بر کنار دجله دست از زندگانی خود شستند و به غرقه شدن در آب از خشک لبی ساحل فراق خلاصی جستند

شاعر: جامی

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
1

بر لب دجله چو شد سبز بساط

زد سراپرده خلیفه به نشاط

2

داشت در ستر خلافت دو نگار

هر دو مه طلعت و خورشید عذار

3

آن یکی پردگی پرده ناز

چنگ ناهید ازو یافته ساز

4

عکس گلگونه رخسارش گل

بنده حلقه زلفش سنبل

5

وان دگر ساده غلامی چون ماه

سوده بر چرخ کله گوشه جاه

6

سرو قدش ز قبا یافته زیب

عقل را نرگس او داده فریب

7

هر دو بودند به هم عاشق زار

عشقشان برده ز دل صبر و قرار

8

لیکن از دست رقیبان غیور

می طپیدند ز یکدیگر دور

9

مجلس از باده چو دیگرگون شد

پردگی را غم عشق افزون شد

10

پرده ای نو ز پس پرده بساخت

چنگ را هم به همان پرده نواخت

11

گفت صوتی که دگر وقت رسید

کاید از پرده گشادیم پدید

12

سوختم از دل غمخواره خویش

به که سازم پس ازین چاره خویش

13

دست زد پرده ز رخسار گشاد

تشنه لب رو به سوی دجله نهاد

14

بیخودی کرد و دل از خود پرداخت

بار خود در خطر موج انداخت

15

بود مه طلعت و ماهی اندام

کرد در آب چو ماهی آرام

16

می زدش شعله شوق از دل تاب

خواست تسکین دهد آن شعله به آب

17

دید چون حال وی آن طرفه غلام

خویش را در پیش انداخت چو دام

18

گشته صد چشم هواخواهی را

یافت در موج شط آن ماهی را

19

هر دو گشتند هم آغوش به هم

رازگوی از لب خاموش به هم

20

لب به لب روی به رو بنهادند

دست در گردن هم جان دادند

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

ای دلت را به کف شوق زمام

سیر عاشق شود از شوق تمام

جامی»هفت اورنگ»سبحة‌الابرار»بخش 67 - عقد بیستم در شوق که کمندیست برازنده کنگره وصال و زمامیست رساننده به سر منزل اتصال

اگلی نظم

ای سراسیمه شوق تو فلک

سر نپیچیده ز طوق تو ملک

جامی»هفت اورنگ»سبحة‌الابرار»بخش 69 - مناجات در اظهار شوق و حیرت و طلب ترقی به مقام غیرت

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور