صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »هفت اورنگ
  3. »سبحة‌الابرار
  4. »بخش 52 - عقد پانزدهم در خوف که طریق احتیاط ورزیدن است و بر نعمت امنیت و انبساط لرزیدن

بخش 52 - عقد پانزدهم در خوف که طریق احتیاط ورزیدن است و بر نعمت امنیت و انبساط لرزیدن

شاعر: جامی

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
1

ای دلت را سر بی‌خویشی نه

جنبش عاقبت‌اندیشی نه

2

گه به کاشانه نهی گاه به باغ

مسند ایمنی و مهد فراغ

3

کرده‌ای عام گل منزل دل

از تو تا عالم دل صد منزل

4

چرخ را بین که چه بیداد فن است

مرگ را بین که چه بنیاد کن است

5

آن ز بیداد فنی بر سر کین

وین ز بنیاد کنی کرده کمین

6

تو به غفلت ز همه آسوده

راهِ بازی و هوس پیموده

7

گر به دل آیت ترسیت بود

وز خردمندی درسیت بود

8

به که بی‌ترس خوری و آشامی

در صف بی‌خردان آرامی

9

یاد کن زانکه رسد مرگ فراز

کار بر تو شود از مرگ دراز

10

کشی از خانه آراسته رخت

پای بر تخته نهی از سر تخت

11

از سر تخته برندت سوی خاک

وز بلندیت به آن تیره مغاک

12

بردت از همه شمشیر اجل

در ته خاک تو مانی و عمل

13

یاد کن زانکه ز آوازه صور

شق شود بر بدنت شقه گور

14

همچو لاله بدر آیی ز کفن

با دلی غرقه به خون عریان‌تن

15

تابدت شعشعه مهر به فرق

در عرق گردی ازان شعشعه غرق

16

یاد کن زانکه در آن روز گران

نامه گردد ز چپ و راست پران

17

نامه آید به یکی از سوی راست

وان دگر را ز چپ پر کم و کاست

18

یاد کن زانکه چو میزان بنهند

پله نیک و بدت عرضه دهند

19

زان دو پله یکی افزون آید

حال هر پله دگرگون آید

20

یاد کن زانکه نهی پا به صراط

یا به اندوه روی یا به نشاط

21

یا گرانی کشدت سوی جحیم

یا سبک بگذری از وی چو نسیم

22

یاد کن زانکه نماید ناگاه

پیش روی تو به یک بار دو راه

23

ره از آن سان که قضا بر تو نوشت

یا به دوزخ بردت یا به بهشت

24

یاد کن زانکه برد هوش ز قوم

هیبت نعره «وامتازوا الیوم »

25

مجرمان بار تعب بردارند

محرمان راه طرب بردارند

26

صد ازین واقعه هایل بیش

تو چنین بی‌خبر و غافل کیش

27

بازگو کین همه مغروری چیست

وز ره اهل خرد دوری چیست

28

گر غرور تو به کاخ است و سرای

خوشی منزل و آرایش جای

29

بین که آدم ز چنان حور آباد

به یکی وسوسه چون دور افتاد

30

ور غرور تو به علم است و کمال

یا به گنج زر و بسیاری مال

31

خیز و مصحف بگشا وز قرآن

قصه بلعم و قارون بر خوان

32

ور غرور تو به اصل است و نسب

شرف جد و کرم ورزی اب

33

بشنو افسانه نوح و پسرش

که چو طوفان غم آمد به سرش

34

ور به طاعتوری و تقدیس است

مایه عبرت تو ابلیس است

35

ور به دیدار نکوکاران است

که نظرگاه وفاداران است

36

هر که را روی به بهبود نداشت

دیدن روی نبی سود نداشت

37

پای همت بکش از دام غرور

می غفلت مخور از جام غرور

38

نیست کاری ز خدا ترسی به

جهد کن داد خدا ترسی ده

39

هر که در کشتی این ترس نشست

ترس کس کشتی او را نشکست

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

ای کشیده به جهان خوان کرم

حاضر خوان تو الوان نعم

جامی»هفت اورنگ»سبحة‌الابرار»بخش 51 - مناجات در انتقال از شکر و سپاسداری به خوف و ترسگاری

اگلی نظم

رهروی روی به تنهایی کرد

بهر حج بادیه پیمایی کرد

جامی»هفت اورنگ»سبحة‌الابرار»بخش 53 - حکایت آن حاجی غریب با آن جنی مهیب

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور