صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »هفت اورنگ
  3. »سبحة‌الابرار
  4. »بخش 106 - عقد سی و سوم در تودد و تالف که به شفقت و محبت با خلق خدای آمیختن است و از لوازم آمیزش ایشان نگریختن

بخش 106 - عقد سی و سوم در تودد و تالف که به شفقت و محبت با خلق خدای آمیختن است و از لوازم آمیزش ایشان نگریختن

شاعر: جامی

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

ای ز خود ناشده یک لحظه خلاص

هر دم از عام مجو خلوت خاص

22

چو الف از همه کس فرد مشو

حکم «المؤمن آلف » بشنو

33

میل وصلت ز الف کم باشد

جز به حرفی که مقدم باشد

44

هر چه در مرتبه از وی پست است

در وصلت به رخ وی بسته ست

55

گر نیی همچو الف بند به هیچ

از سبق یافتگان پای مپیچ

66

لیک از آنان که به پستیت کشند

به ره طبع پرستیت کشند

77

به سر کنگر همت سرکش

دامن وصلت از ایشان درکش

88

عزلت از غیر خوش آید نه ز یار

دامن صحبت یاران مگذار

99

یار از یار کند کسب کمال

یار از یار برد جاه و جلال

1010

یار با یار به هم جان و تنند

سخت پیوند چو روح و بدنند

1111

تن ز جان زندگی آموز بود

جان به تن بندگی اندوز بود

1212

تن بی جان چه بود مرداری

جان بی تن که بود بیکاری

1313

سنگ از پرتو خود گیرد تاب

گردد از صحبت گل آب گلاب

1414

چون صبا بر گل و ریحان گذرد

بر سرت غالیه افشان گذرد

1515

ور گذر سوی خس و خار کند

چشمت از زخم خس افگار کند

1616

چون زنی در کمر صحبت دست

با حریفان کنی آهنگ نشست

1717

با بزرگان به ادب کن پیوند

نیک و بدهر چه ببینی بپسند

1818

بد ازیشان به نکویی بردار

خود ازیشان همه نیک آید کار

1919

نطق ایشان ز مقامات وصول

وز تو ایمان و تلقی به قبول

2020

با رفیقان به مروت می باش

تخم ایثار و فتوت می پاش

2121

عیبشان چون فتد از پرده بدر

دار پوشیده ازان عیب نظر

2222

با فرودان شفقت ورزی کن

یافتی مرز، کیا مرزی کن

2323

در خطاشان به نصیحت پیش آی

ره بر ایشان به نصیحت بگشای

2424

گر تو را صحبت نیکان باید

جز به نیکی ره آن نگشاید

2525

نیک شو تا که به نیکان برسی

کس نیکان شوی از نیک کسی

2626

ای بسا بد که ز یک خوی نکو

با نکوکار شود همزانو

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

ای غمت شادی دولتمندان

لب امید به یادت خندان

جامی»هفت اورنگ»سبحة‌الابرار»بخش 105 - مناجات در انتقال از طلاقت وجه به تودد و تالف

اگلی نظم

عارفی طوف کنان رفت به باغ

دید در باغ حمامی با زاغ

جامی»هفت اورنگ»سبحة‌الابرار»بخش 107 - حکایت آن زاغ و کبوتر که به مناسبت لنگی همپای یکدیگر شده بودند

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور