صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »هفت اورنگ
  3. »یوسف و زلیخا
  4. »بخش 23 - فرستادن پدر زلیخا قاصدی به سوی عزیز مصر و عرض کردن زلیخا بر وی و قبول کردن وی آن را

بخش 23 - فرستادن پدر زلیخا قاصدی به سوی عزیز مصر و عرض کردن زلیخا بر وی و قبول کردن وی آن را

شاعر: جامی

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

زلیخا داشت از دل بر جگر داغ

ز نومیدی فزودش داغ بر داغ

22

بود هر روز را رو در سپیدی

بجز روز سیاه ناامیدی

33

پدر چون بهر مصرش خسته جان دید

علاج خسته جانیش اندر آن دید

44

که دانایی به راه مصر پوید

علاجش از عزیز مصر جوید

55

برد از وی پیامی چند با او

زلیخا را دهد پیوند با او

66

ز نزدیکان یکی دانا گزین کرد

به دانایی هزارش آفرین کرد

77

بداد از تحفه ها صدگونه چیزش

به رفتن رای زد سوی عزیزش

88

پیامش داد کای دور زمانه

تو را بوسیده خاک آستانه

99

به هر روز از نوازش های گردون

عزیزی بر عزیزی بادت افزون

1010

مرا در برج عصمت آفتابیست

که مه را در جگر افکنده تابیست

1111

ز اوج ماه برتر پایه او

ندیده دیده خور سایه او

1212

ز گوهر در صدف صافی بدن تر

ز اختر در شرف پرتو فکن تر

1313

کند پوشیده رخ مه را نظاره

که ترسد بیندش چشم ستاره

1414

جز آیینه کسی کم دیده رویش

بجز شانه کسی نبسوده مویش

1515

نباشد غیر زلفش را میسر

که گاهی افکند در پای او سر

1616

به صحن خانه چون گردد خرامان

نیارد پایبوسش غیر دامان

1717

ندیده سیب او مشاطه در مشت

نسوده بر لبش نیشکر انگشت

1818

جمال او ز گل دامن کشیده

که پیراهن به بدنامی دریده

1919

ز نرگس حسن او پوشیده رخسار

که نرگس خیره چشم است و قدح خوار

2020

نپوید در فروغ مهر یا ماه

که تا با او نگردد سایه همراه

2121

گذر بر چشمه و جویش نیفتد

که چشم عکس بر رویش نیفتد

2222

درون پرده منزلگاه کرده

ولی صد شور ازو بیرون پرده

2323

همه شاهان هواخواهان اویند

خراب لطف ناگاهان اویند

2424

سرافرازان ز حد روم تا شام

همه از شوق او خون دل آشام

2525

ولی وی در نیارد سر به هر کس

هوای مصر در سر دارد و بس

2626

نگردد خاطر او رام با روم

شمارد آب و خاک شام را شوم

2727

به راه مصر چشم او سبیل است

برای مصر اشکش رود نیل است

2828

ندانم سوی مصرش این شعف چیست

هواانگیز طبعش آن طرف کیست

2929

همانا خاک او زانجا سرشتند

برات رزق او آنجا نوشتند

3030

اگر افتد قبول رای عالی

فرستیمش به آن دلکش حوالی

3131

اگر نبود به صدر خانه خوبی

بود خدمتگری را خانه روبی

3232

عزیز مصر چون این قصه بشنود

کلاه فخر بر اوج فلک سود

3333

تواضع کرد و گفتا من که باشم

که در دل تخم این اندیشه پاشم

3434

ولی چون شه مرا برداشت از خاک

سزد گر بگذرانم سر ز افلاک

3535

من آن خاکم که ابر نوبهاری

کند از لطف بر من قطره باری

3636

اگر بر روید از تن صد زبانم

چو سبزه شکر لطفش چون توانم

3737

بدین لطفی که شه کرده ست اظهار

کند واجب که گر بختم شود یار

3838

کنم از فرق پای از دیده نعلین

شوم سویش روان بالرأس والعین

3939

ولی با شاه مصر آن کان فرهنگ

چنانم در گرفته خدمتی تنگ

4040

که گر یک ساعت از وی دور گردم

ز تیغ سطوتش رنجور گردم

4141

درین خدمت مرا معذور دارد

گمان نخوت از من دور دارد

4242

اگر گوید برای حق گزاری

روان سازم دو صد زرین عماری

4343

هزاران از کنیزان و غلامان

صنوبر قامتان طوبی خرامان

4444

غلامانی ز بس نیکو سرشتی

مصفاتر ز غلمان بهشتی

4545

ز شیرینی دهانشان در شکرخند

ز لعل و زر همه بر مو کمربند

4646

قبا بسته کله گوشه شکسته

به زرین خانه های زین نشسته

4747

کنیزانی همه در حله حور

چو حوران از قصور آب و گل دور

4848

معنبر طره ها بر گل گشاده

مقوس طاق ها بر مه نهاده

4949

ز هر گوهر به خود بربسته زیور

نشسته جلوه گر در هودج زر

5050

ز ارباب کیاست هر که باید

ز ارکان ریاست هر که شاید

5151

فرستم تا به صد اعزازش آرند

بدین خلوتسرای نازش آرند

5252

چو دانا قصد این اندیشه بشنید

به سجده سر نهاد و خاک بوسید

5353

که ای مصر از تو دیده صد عزیزی

ز تو کشت کرم را تازه خیزی

5454

شه ما را سر خیل و حشم نیست

به پیشش زانچه گفتی هیچ کم نیست

5555

غلامان و کنیزانی که دارد

نگنجد در شماره گر شمارد

5656

به بزمش خلعت فرخنده تختان

بود وافرتر از برگ درختان

5757

ز دستش بذل گوهرهای تابان

بود افزون تر از ریگ بیابان

5858

مراد وی قبول خاطر توست

خوش آن کس کو قبول خاطرت جست

5959

چو آن میوه خورای خوانت افتاد

به زودی پیش تو خواهد فرستاد

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

به دارالملک گیتی شهریاران

به تخت شهریاری تاجداران

جامی»هفت اورنگ»یوسف و زلیخا»بخش 22 - آمدن رسولان پادشاهان اطراف غیر از مصر به خواستگاری زلیخا و تنگدل گشتن وی از نومیدی آن

اگلی نظم

چو از مصر آمد آن مرد خردمند

که از جان زلیخا بگسلد بند

جامی»هفت اورنگ»یوسف و زلیخا»بخش 24 - نسیم قبول از جانب مصر وزیدن و محمل زلیخا را چون عماری گل به مصر کشیدن

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور