صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »هفت اورنگ
  3. »یوسف و زلیخا
  4. »بخش 24 - نسیم قبول از جانب مصر وزیدن و محمل زلیخا را چون عماری گل به مصر کشیدن

بخش 24 - نسیم قبول از جانب مصر وزیدن و محمل زلیخا را چون عماری گل به مصر کشیدن

شاعر: جامی

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

چو از مصر آمد آن مرد خردمند

که از جان زلیخا بگسلد بند

22

خبرهای خوش آورد از عزیزش

تهی از خویش و پر کرد از عزیزش

33

گل بختش شگفتن کرد آغاز

همای دولتش آمد به پرواز

44

ز خوابی بندها بر کارش افتاد

خیالی آمد و آن بند بگشاد

55

بلی هر جا نشاطی یا ملالیست

به گیتی در ز خوابی یا خیالیست

66

خوش آن کس کز خیال و خواب بگذشت

سبکبار از چنین گرداب بگذشت

77

زلیخا را پدر چون شادمان یافت

به ترتیب جهاز او عنان تافت

88

مهیا ساخت بهر آن عروسی

هزاران لعبت رومی و روسی

99

همه پسته دهان و نارپستان

عذار و بر گلستان بر گلستان

1010

نهاده عقد گور بر بناگوش

کشیده قوس مشکین گوش تا گوش

1111

چو برگ گل به وقت صبح تازه

ز ننگ وسمه پاک و عار غازه

1212

نغوله بسته بر لاله ز عنبر

ز گوش آویزه کرده لؤلؤ تر

1313

هزار امرد غلام فتنه انگیز

به عشوه جان ستان و غمزه خونریز

1414

کلاه لعل بر سر کج نهاده

گره از کاکل مشکین گشاده

1515

ز اطراف کله هر تار کاکل

چنان کز زیر لاله شاخ سنبل

1616

به بر کرده قباهای قصب رنگ

چو غنچه نازک و چون نیشکر تنگ

1717

کمرهای مرصع بسته بر موی

به موی آویخته صد دل ز هر سوی

1818

هزار اسب نکو شکل خوش اندام

به گاه پویه تند و وقت زین رام

1919

ز گوی پیش چوگان تیز دوتر

ز آب روی سبزه نرم رو تر

2020

اگر سایه فکندی تازیانه

برون جستی ز میدان زمانه

2121

چو وحشی گور در صحرا تکاور

چو آبی مرغ در دریا شناور

2222

شکن در سنگ خارا کرده از سم

گره بر خیزران افکنده از دم

2323

بریده کوه را آسان چو هامون

ز فرمان عنان کم رفته بیرون

2424

هزار اشتر همه صاحب شکوهان

سراسر پشته پشت و کوه کوهان

2525

به تن ها کوه اما بی ستون نی

ز راه باد رفتاری برون نی

2626

چو زهاد قناعت کوش کم خوار

چو اصحاب تحمل بار بردار

2727

بریده صد بیابان بر توکل

چریده خار را چون سنبل و گل

2828

ز شوق رهروی بی خواب و خوردان

بر آهنگ حدی صحرانوردان

2929

ز انواع نفایس صد شتروار

خراج کشوری بر هر شتر بار

3030

دو صد مفرش ز دیبای گرامی

چه مصری و چه رومی و چه شامی

3131

دو صد درج از گهرهای درخشان

ز یاقوت و در و لعل بدخشان

3232

دو صد طبله پر از مشک تتاری

ز بان و عنبر و عود قماری

3333

به هر جا ساربان منزل نشین شد

همه روی زمین صحرای چین شد

3434

مرتب ساخت از بهر زلیخا

یکی دلکش عماری حجله آسا

3535

مقطع خانه ای از صندل و عود

موصل لوح های وی زراندود

3636

مرصع سقف او چون چتر جمشید

زرافشان قبه اش چون گوی خورشید

3737

برون او درون او همه پر

ز مسمار زر و آویزه در

3838

فرو هشته بدو زربفت دیبا

به رنگ دلپذیر و نقش زیبا

3939

زلیخا را در آن حجله نشاندند

به صد نازش به سوی مصر راندند

4040

به پشت بادپایان آن عماری

روان شد چون گل از باد بهاری

4141

هزاران سرو و شمشاد و صنوبر

سمن روی و سمن بوی و سمنبر

4242

روان گشتند گویی نوبهاری

رخ آورد از دیاری در دیاری

4343

به هر منزل که شد جای آن صنم را

خجالت داد بستان ارم را

4444

غلامان مست جولان در تک و تاز

کنیزان جلوه گر از هودج ناز

4545

فکنده هر کنیز از زلف دامی

شکار خویشتن کرده غلامی

4646

کشیده هر غلام از غمزه تیری

گشاده رخنه در جان اسیری

4747

ز یک سو دلبری و عشوه سازی

ز دیگر سو نیاز و عشقبازی

4848

هزاران عاشق و معشوق در کار

به هر جا صد متاع و صد خریدار

4949

بدین دستور منزل می بریدند

به سوی مصر محمل می کشیدند

5050

زلیخا با دلی از بخت خشنود

که راه مصر طی خواهد شدن زود

5151

شب غم را سحر خواهد دمیدن

غم هجران به سر خواهد رسیدن

5252

ازان غافل که آن شب بس سیاه است

از آن تا صبح چندین ساله راه است

5353

به روز روشن و شب های تاریک

همی راندند تا شد مصر نزدیک

5454

فرستادند از آنجا قاصدی پیش

که راند پیش ازیشان محمل خویش

5555

به سوی مصر جوید پیشتر راه

عزیز مصر را گرداند آگاه

5656

که آمد بر سر اینک دولتی نیز

گر استقبال خواهی کرد برخیز

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

زلیخا داشت از دل بر جگر داغ

ز نومیدی فزودش داغ بر داغ

جامی»هفت اورنگ»یوسف و زلیخا»بخش 23 - فرستادن پدر زلیخا قاصدی به سوی عزیز مصر و عرض کردن زلیخا بر وی و قبول کردن وی آن را

اگلی نظم

عزیز مصر چون آن مژده بشنید

جهان را بر مراد خویشتن دید

جامی»هفت اورنگ»یوسف و زلیخا»بخش 25 - خبر یافتن عزیز مصر از مقدم زلیخا و به عزیمت استقبال برخاستن و لشکریان مصر را به تجمل تمام آراستن

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور