صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »هفت اورنگ
  3. »یوسف و زلیخا
  4. »بخش 25 - خبر یافتن عزیز مصر از مقدم زلیخا و به عزیمت استقبال برخاستن و لشکریان مصر را به تجمل تمام آراستن

بخش 25 - خبر یافتن عزیز مصر از مقدم زلیخا و به عزیمت استقبال برخاستن و لشکریان مصر را به تجمل تمام آراستن

شاعر: جامی

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

عزیز مصر چون آن مژده بشنید

جهان را بر مراد خویشتن دید

22

منادی کرد تا از کشور مصر

برون آیند یکسر لشکر مصر

33

ز اسباب تجمل هر چه دارند

همه در معرض عرض اندر آرند

44

برون آمد سپاهی پای تا فوق

شده در زیر و زر و گهر غرق

55

غلامان و کنیزان صد هزاران

همه گلچهرگان و مه عذاران

66

غلامانی به طوق و تاج زرین

چو رسته نخل زر از خانه زین

77

کنیزانی هه هر هفت کرده

به هودج در پس زربفت پرده

88

شکر لب مطربان نکته پرداز

به رسم تهنیت خوش کرده آواز

99

مغنی جنگ عشرت ساز کرده

نوای خرمی آغاز کرده

1010

به مالش داده گوش عود را تاب

طرب را ساخته اوتارش اسباب

1111

نوای نی نوید وصل داده

به جان از وی امید وصل زاده

1212

رباب از تاب غم جان را امان ده

برآورده کمانچه نعره زه

1313

درافکنده دف این آوازه از دوست

کزو در دست ره کوبان بود پوست

1414

بدین آیین رخ اندر ره نهادند

به ره داد نشاط و عیش دادند

1515

چو مه چون یک دو سه منزل بریدند

به آن خورشید مهرویان رسیدند

1616

زمینی یافتند از تیرگی دور

زده در وی هزاران قبه نور

1717

تو گویی ابر چرخ بی کناره

به سان ژاله باریده ستاره

1818

کشیده در میانه بارگاهی

ز خوبان صف زده گردش سپاهی

1919

عزیز مصر چون آن بارگه دید

چو صبح از پرتو خورشید خندید

2020

فرود آمد ز رخش خسروانه

به سوی بارگه شد خوش روانه

2121

مقیمان حرم پیشش دویدند

به اقبال زمین بوسش رسیدند

2222

یکایک را سلام و مرحبا گفت

چو گل در رویشان از خنده بشگفت

2323

تفحص کرد ازیشان حال آن ماه

ز آسیب هوا و محنت راه

2424

به رسم پیشکش چیزی که بودش

که پیش چشم خوشتر می نمودش

2525

چه از شیرین وشاقان شکرخند

چه از زرین کلاهان کمربند

2626

چه از اسبان زین در زر گرفته

ز دم تا گوش در گوهر گرفته

2727

چه از مویینه و ابریشمینه

چه از نادر گهرهای خزینه

2828

ز شکرهای مصری تنگ بر تنگ

ز شربت های نوشین رنگ در رنگ

2929

بدین ها روی صحرا را بیاراست

تلطف ها نمود و عذرها خواست

3030

به فردا عزم ره را نام زد کرد

وزآن پس رو به منزلگاه خود کرد

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

چو از مصر آمد آن مرد خردمند

که از جان زلیخا بگسلد بند

جامی»هفت اورنگ»یوسف و زلیخا»بخش 24 - نسیم قبول از جانب مصر وزیدن و محمل زلیخا را چون عماری گل به مصر کشیدن

اگلی نظم

زلیخا کرد ازان چشمه نگاهی

برآورد از دل غمدیده آهی

جامی»هفت اورنگ»یوسف و زلیخا»بخش 26 - دیدن زلیخا عزیز مصر را از شکاف خیمه و فریاد برداشتن که این نه آن کس است که من در خواب دیده ام و سالها محنت محبتش کشیده ام

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور