صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »هفت اورنگ
  3. »لیلی و مجنون
  4. »بخش 57 - در نصیحت فرزند ارجمند رزقه الله تعالی سعادالدارین و اوصله من مضیق خیر العلم الی فسح مشاهد العین

بخش 57 - در نصیحت فرزند ارجمند رزقه الله تعالی سعادالدارین و اوصله من مضیق خیر العلم الی فسح مشاهد العین

شاعر: جامی

وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

از فضل و ادب دهد قبولت

دارد نگه از ره فضولت

22

شغلی که نباید و نشاید

از پاکی جوهرت نیاید

33

در کسب کمال بایدت جهد

در به طلبی به سر بری عهد

44

گرداب طلب وسیع دور است

دریای علوم دور غور است

55

قانع نشوی به هر چه یابی

از خوب به خوبتر شتابی

66

لیکن مکش از فراخ درسی

خط بر ورق خدای ترسی

77

چون فلسفیان دین برانداز

از فلسفه کار دین مکن ساز

88

پیش تو رموز آسمانی

افسون زمینیان چه خوانی

99

یثرب اینجا مشو چو دونان

اکسیر طلب ز خاک یونان

1010

گر حرف شناس دین زبون نیست

از سور مدینه ره برون نیست

1111

در نیفه نافه مشک چین است

در ناف مدینه مشک دین است

1212

تا نافه گشای گشته آن ناف

مشک است گرفته قاف تا قاف

1313

ارباب هوا همه زکامند

زان نکهت ازان تهی مشامند

1414

قدوه ز مقیم آن حرم کن

سر در ره اقتدا قدم کن

1515

بر شارع ناقه اش نظر نه

هر جا که قدم نهاد سر نه

1616

زین گونه چو باشی اقتدایی

آخر برساندت به جایی

1717

هشدار که باشد اندرین راه

از حشمت و جاه کند صد چاه

1818

از کور دلی ز ره نیفتی

چون کوردلان به چه نیفتی

1919

هشدار که رهزنان تقدیر

ز سیم و زرند کرده زنجیر

2020

زنجیری سیم و زر نگردی

ساکن نشوی ز رهنوردی

2121

هشدار که هر ز ره فتاده

غولیست میاه ره ستاده

2222

ناگه ندمد به سر فسونت

وز راه نیفکند برونت

2323

ره نیست جز آنکه مصطفی رفت

تا مقعد صدق راست پا رفت

2424

می کن برهش نگاه و می رو

می بین پی او به راه و می رو

2525

زان ره که ز پای او نشان نیست

برگرد که جز هلاک جان نیست

2626

در طبع تو گر قبول پند است

این پند که گفته شد بسنده ست

2727

گفتیم سخنی که گفتنی بود

سفتم گهری که سفتنی بود

2828

از کار بشد زبان و دستم

خاموش شدم قلم شکستم

2929

ای تازه نظر به لوح کونین

چون مردم دیده قرالعین

3030

سال تو اگر چه هفت و هشت است

دل را به هوات بازگشت است

3131

این لطف که در سرشت داری

دارم به خدای امیدواری

3232

کان روز که سربلند گردی

دانا دل و هوشمند گردی

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

گیتی که نشیمن زوال است

آسوده دلی در او محال است

جامی»هفت اورنگ»لیلی و مجنون»بخش 56 - در بی وفایی عالم و سرعت زوال حیات فانی

اگلی نظم

هر چند چو بحر تلخکامی

این کام تو را بس است جامی

جامی»هفت اورنگ»لیلی و مجنون»بخش 58 - در ختم کتاب و خاتمه خطاب

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور