صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »هفت اورنگ
  3. »لیلی و مجنون
  4. »بخش 58 - در ختم کتاب و خاتمه خطاب

بخش 58 - در ختم کتاب و خاتمه خطاب

شاعر: جامی

وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

هر چند چو بحر تلخکامی

این کام تو را بس است جامی

22

کز موج معانی‌ات ز سینه

افتاد به ساحل این سفینه

33

فرخنده‌تر از سفینهٔ نوح

آرام ِ دل و سکینهٔ روح

44

از جودت طبع هر جوادی

بر جودی جودش ایستادی

55

نی نی که ز بحر جود مانده

بر خشک سفینه‌ای‌ست رانده

66

با خشک‌لبی سفینه‌آسا

لب تر نکند به هفت دریا

77

از لع همت آفتابی‌ست

وز دفتر دولت انتخابی‌ست

88

نوباوهٔ باغ زندگانی

سرمایهٔ عیش جاودانی

99

افسون فسون‌گران بابل

افسانهٔ عاشقان بیدل

1010

خوش قصه‌ای از شکسته‌حالان

نو نکته‌ای از زبان لالان

1111

مرهم‌نِهِ داغ دل‌فگار‌ان

تسکین‌ده‌ِ درد بی‌قرار‌ان

1212

مشاطهٔ حسن خوبرویان

دلالهٔ طبع مهرجویان

1313

مرغی ز فضای گلشن راز

از گلبن شوق نغمه‌پرداز

1414

بر نغمهٔ او سماع جان‌ها

در جنبش ازو همه روان‌ها

1515

بازار پری‌رخان ازو تیز

آه دل عاشقان سحر‌خیز

1616

بینی ز لطیفه‌های کارش

خاصیت موسم بهارش

1717

گل را به نشاط خنده آرد

از دیدهٔ ابر اشک بارد

1818

سِحری‌ست نتیجهٔ سَحَرها

بحری‌ست خزینهٔ گهرها

1919

شیرین شکری‌ست نو رسیده

از نی‌شکر قلم چکیده

2020

زین قند‌ِ چکیده نیم‌قطره

وز شکر ناب صد قمطره

2121

کو مرغ شکر شکن نظامی

کش دارم ازین شکر گرامی

2222

جلاب خورد ز رشح این جام

شیرین سازد ازین شکر کام

2323

صد بحرش اگر ذخیره باشد

آب در خانه تیره باشد

2424

با کوزه کهنه از زر ناب

تشنه ز سفال نو خورد آب

2525

کو خسرو تختگاه دلی

آن لطف طبیعتش جبلی

2626

تا تحفه تخت و تاجم آرد

وز کشور خود خراجم آرد

2727

از گنج ضمیر نکته انگیز

بر گفتهٔ من کند گهر ریز

2828

سبحان الله این چه سودا‌ست

وز دایه طبعم این چه غوغا‌ست‌!

2929

من کیستم و ز من که گوید‌؟!

زین نوع سخن‌، سخن که گوید

3030

رسمی‌ست که خلق قدر کالا

از پایهٔ وی نهند بالا

3131

خر‌مهره‌فروش می‌زند بانگ

فیروزه دو صد عدد به یک دانگ

3232

فیروزه نهد سفال را نام

تا میل کند طبیعت عام

3333

من نیز سفال‌ریزه‌ای چند

کردم با هم به حیله پیوند

3434

گشتم به سفال خود خروشان

بر قاعدهٔ گهر‌فروشان

3535

هر کس که خرد به قول شاباش

پاداش جزای خیر باداش

3636

گرچه نه سخن بلندم افتد

از هر سخن آن پسندم افتد

3737

میل زاغان به بچه خویش

از بچه طوطیان بود بیش

3838

شعری که ز خاطر خردمند

زاید به مثل بود چو فرزند

3939

فرزند به صورت ار چه زشت است

در چشم پدر نکو سرشت است

4040

ای ساخته تیز خامه را نوک

زان کرده عروس طبع را دوک

4141

می‌کن زان نوک خوشنویسی

زان دوک ز مشک رشته ریسی

4242

می زن رقمی به لوح انصاف

دراعه عیب‌پوش می‌باف

4343

چون شعر نکو بود خط نیک

باشد مدد نکوییش لیک

4444

گردد ز لباس خط ناخوب

در دیده عیب‌جویی معیوب

4545

گر می‌نشوی نکویی افزای

کم زن پی عیبناکی‌ش رای

4646

بیهوده مسای خامهٔ خویش

آلوده مساز نامهٔ خویش

4747

حرفی که به خط بد نویسی

در وی همه عیب خود نویسی

4848

گر عیب مرا کنی شماری

معیوبی خود بپوش باری

4949

در خوبی خط اگر نکوشی

از بهر خدا ز تیز هوشی

5050

حرفی که نهی به راستی نه

کز هر هنری‌ست راستی به

5151

وان دم که نویسی‌اش سراسر

با نسخهٔ راست کن برابر

5252

چون خود کردی فساد از آغاز

اصلاح به دیگران مینداز

5353

آب دهنت ز طبع بی‌باک

چون افکندی بپوشش از خاک

5454

کوتاهی این بلند بنیاد

در هشتصد و نه فتاد و هشتاد

5555

ورتو به شمار آن بری دست

باشد سه هزار و هشتصد و شصت

5656

شد عرض ز طبع فکرت‌اندیش

در طول چهار مه کمابیش

5757

در یک دو سه ساعتی ز هر روز

شد طبع بر این مراد فیروز

5858

گر ساعت‌ها فراهم آیند

بر یک دو سه هفته کی فزایند‌؟

5959

هر چند که قدر این تهی‌دست

زین نظم شکسته بسته بشکست

6060

زو حقه چرخ درج در باد

ز آوازه او زمانه پر باد

6161

پاکان به نیاز صبحگاهان

آمرزشم از خدای خواهان

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

از فضل و ادب دهد قبولت

دارد نگه از ره فضولت

جامی»هفت اورنگ»لیلی و مجنون»بخش 57 - در نصیحت فرزند ارجمند رزقه الله تعالی سعادالدارین و اوصله من مضیق خیر العلم الی فسح مشاهد العین

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور