صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »هفت اورنگ
  3. »لیلی و مجنون
  4. »بخش 43 - جواب نوشتن مجنون نامه لیلی را

بخش 43 - جواب نوشتن مجنون نامه لیلی را

شاعر: جامی

وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

مجنون چو به نامه در قلم زد

در اول نامه این رقم زد

22

دیباچه نامه امانی

عنوان صحیفه معانی

33

جز نام مسببی نشاید

کز وی در هر سبب گشاید

44

مطلق گردان دست تقدیر

زنجیری ساز پای تدبیر

55

دارای زمین و آسمان نیز

جان ده جان دار و جان ستان نیز

66

کوته کن دست بی نصیبان

مونس شو خلوت غریبان

77

فواره گشای چشمه جود

مطموره نشان کنج نابود

88

آن را که به وصل چاره سازد

سر برتر از آسمان فرازد

99

وان را که ز هجر سینه سوزد

صد شعله به خرمنش فروزد

1010

چون بست زبان ازین سرآغاز

گشت از دل ریش راز پرداز

1111

کین هست صحیفه نیازی

زآزرده دلی به دلنوازی

1212

یعنی ز من به خار خفته

نزدیک تو ای گل شگفته

1313

ای همچو بهار تازه خندان

لیکن نه به روی دردمندان

1414

ای باغ ولی نشیمن زاغ

بهر همه مرهم و مرا داغ

1515

ای روی ز من نهفته چون گنج

در دامن دیگران گهرسنج

1616

ابری تو ولی به روزگاران

برق از تو به من رسد نه باران

1717

کشت همه از تو چو بهشت است

خاکم ز تو چون به خون سرشته ست

1818

اینست عنایت از تو بر من

کز برق توام بسوخت خرمن

1919

بر سوخته خرمنان ببخشای

رشحی ز زلال لطف بگشای

2020

ای چشمه آب زندگانی

لیک از پیش تشنه ای که دانی

2121

آن تشنه شده ز چشمه سیراب

من سوخته دل ز صد تف و تاب

2222

خضر است بلی به چشمه در خور

گو تشنه بمیر صد سکندر

2323

ز آبی که سکندر است لب خشک

با سوخته دل چو نافه مشک

2424

کی بهره برد چو من گدایی

در ظلمت هجر مبتلایی

2525

آن دم که رسید نامه تو

پر عطر وفا ز خامه تو

2626

بردیده خونفشان نهادم

در سینه به جای جان نهادم

2727

تعویذ دل رمیده کردم

قوت تن قحط دیده کردم

2828

هر حرف وفا از وی که خواندم

از دیده سرشک خون فشاندم

2929

هر نقش امل ز وی که دیدم

از سینه نوای غم کشیدم

3030

در وی سخنان نوشته بودی

صد تخم فریب کشته بودی

3131

غمخواری من بسی نمودی

غم های مرا بسی فزودی

3232

گفتی که بجاست تا هش از من

هرگز نشوی فرامش از من

3333

زآغوش کسان نباشد انصاف

از عشق کسی دگر زدن لاف

3434

لب از دگریت بوسه آلود

پاکی زبان نداردت سود

3535

گیرم که تو دوری از کم و کاست

ناید به زبان تو به جز راست

3636

مسکین عاشق چه بدگمان است

هر لحظه اسیر صد گمان است

3737

هر شبهه به پیش او دلیلیست

هر پشه مرده زنده پیلیست

3838

کاهی بیند گمان برد کوه

کوهیش آید به سینه ز اندوه

3939

از مور کند توهم مار

صد زخم خورد به جان افگار

4040

مرغی که به بام یار بیند

کو دانه ز بام یار چیند

4141

زان مرغ به خاطرش غباریست

کز غیر به دوست نامه آریست

4242

گفتی که به بوسه دل ندارم

وز فکر کنار برکنارم

4343

این درد نه بس که صبح تا شام

همصحبت توست کام و ناکام

4444

رویی که به سالها نبینم

وان میوه که عمرها نچینم

4545

هر روز هزار بار بیند

هر لحظه به کام خویش چیند

4646

گفتی که ز درد پایمال است

وز غصه به معرض زوال است

4747

خوهد ز میانه زود رفتن

بر باد هوا چو دود رفتن

4848

گر او برود تو را چه کم یار

کالای تو را چه کم خریدار

4949

زانجیر بن ار جدا شود زاغ

صد مرغ دگر ستاده در باغ

5050

ممکن بود از تو کام هر کس

محروم ازان همین منم بس

5151

چون روز امیدم از سفیدی

دور است خوشم به ناامیدی

5252

نومید چه خواهیم در این بار

نبود به امیدواریم کار

5353

گر از من خسته بر کرانی

این بس که به کام دیگرانی

5454

کام دل دشمنان که خواهی

حاصل بادا چنانکه خواهی

5555

چون کام تو هست کام ایشان

بادا کامم به نام ایشان

5656

هر پوست که دوست دانی او را

حیف است که پوست خوانی او را

5757

از دوستی تو پوست مغز است

آن پوست که خوانیش نه نغز است

5858

آن را که تو دوست داری ای دوست

گر دوست ندارمش نه نیکوست

5959

با هر که تو دوستدار اویی

از من نسزد بجز نکویی

6060

عاشق که برای دوست کاهد

آن به که رضای دوست خواهد

6161

از خواش خویش رو بتابد

در راه مراد او شتابد

6262

عشق از طلب مراد دور است

عاشق ز مراد خود نفور است

6363

شادان به غم و غمین ز شادی

خاک است به کوی نامرادی

6464

هر چند که من نه از تو شادم

یک بار نداده ای مرادم

6565

خاطر ز زمانه شاد بادت

گیتی همه بر مراد بادت

6666

دمسازی دوستان تو را باد

ور من میرم تو را بقا باد

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

نی باد و ز باد گرم روتر

نی سیل و ز سیل تیزدوتر

جامی»هفت اورنگ»لیلی و مجنون»بخش 42 - رسانیدن قاصد نامه لیلی را به مجنون و خواندن وی آن نامه را

اگلی نظم

نیرنگ زن بیاض این راز

صورتگری اینچنین کند ساز

جامی»هفت اورنگ»لیلی و مجنون»بخش 44 - بیمار شدن شوهر لیلی و وفات یافتن وی با داغ محرومی از وصال لیلی

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور