صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »هفت اورنگ
  3. »لیلی و مجنون
  4. »بخش 44 - بیمار شدن شوهر لیلی و وفات یافتن وی با داغ محرومی از وصال لیلی

بخش 44 - بیمار شدن شوهر لیلی و وفات یافتن وی با داغ محرومی از وصال لیلی

شاعر: جامی

وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

نیرنگ زن بیاض این راز

صورتگری اینچنین کند ساز

22

کان کعبه بی نظیر منظر

چون صورت چین بدیع پیکر

33

یعنی لیلی مه حصاری

برج قمر از رخش عماری

44

با شوهر خود چو سرکشی کرد

پاداش خوشیش ناخوشی کرد

55

بر درج امل نداد دستش

وز برج امید پر شکستش

66

با وی ورق مراد نگشاد

سر بر خط انقیاد ننهاد

77

مسکین زین غم ز پا درافتاد

بیمار به روی بستر افتاد

88

آن وصل بلای جان او شد

سود اندیشی زیان او شد

99

وصلی که در آن نه یار یار است

بر عاشق ازان هزار بار است

1010

از دور بهشت عدن دیدن

میوه ز ریاض او نچیدن

1111

بر دوزخیان عیش ناخوش

باشد بتر از عذاب آتش

1212

می بود ز خاطر غم اندیش

بیماری او زمان زمان بیش

1313

از تاب تبش که بود سوزان

شد رشته نبض او فروزان

1414

زان گونه که نبض گیر را دست

چون نبض ز نبض او همی جست

1515

انگشت به نبضش ار نهادی

چون شمع آتش در آن فتادی

1616

آمد به سرش طبیب دانا

بر بردن رنج ها توانا

1717

بر صحت او دلیل می جست

قاروره چو دید دست ازو شست

1818

گلنار فسرده برگ گشتش

قاروره دلیل مرگ گشتش

1919

چون یک دو سه روز بود رنجه

مسکین به شکنج این شکنجه

2020

ناگاه عنایت ازل دست

بگشاد بر او شکنجه بشکست

2121

از کشمکش نفس رهاندش

وز تنگی این قفس جهاندش

2222

شد مرغش ازین مخیم خاک

پروازکنان به عالم پاک

2323

جان داد به درد و جاودان زیست

آن کو ندهد به درد جان کیست

2424

جانی که به درد برنیاید

در قالب مرد درنیاید

2525

باشی به جهان به درد یکچند

وز وی ببری به درد پیوند

2626

در بودن درد و در سفر درد

آوخ ز جهان درد بر درد

2727

زین درد کسی کنار گیرد

کو پیشترک ز مرگ میرد

2828

زین مکمن درد خیز برخیز

زین دشمن پر ستیز بگریز

2929

این رومی صبح و زنگی شام

طرارانند شوخ و خودکام

3030

آنت به درست زر فریبد

وینت به کف گهر فریبد

3131

تا گنج ابد ز تو ستانند

در رنج مؤبدت نشانند

3232

هان تا نخوری فریب ایشان

مغرور به زین و زیب ایشان

3333

لیلی که ز درد و داغ مجنون

می داشت دلی چو غنچه پر خون

3434

از مردن شو بهانه بر ساخت

وز خون دل خویشتن بپرداخت

3535

آهی که به سینه اش گره بود

در خرمن صبر شعله نه بود

3636

در ماتم شو ز سینه بگشاد

واندوه نهان به باد بر داد

3737

در گریه چو دوست دوست گفتی

درها به فراق دوست سفتی

3838

زان دوست غرض نه شوهرش بود

با خویش خیال دیگرش بود

3939

عمری به لباس سوگواری

بنشست به رسم عده داری

4040

شب بستر غم فکنده می داشت

تا روز به گریه زنده می داشت

4141

در روز به درد و سوز می بود

با آه جهان فروز می بود

4242

عشقش به درونه داشت خانه

شد ماتم شوهرش بهانه

4343

عمری به دراز گریه و آه

می کرد و زبان خلق کوتاه

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

مجنون چو به نامه در قلم زد

در اول نامه این رقم زد

جامی»هفت اورنگ»لیلی و مجنون»بخش 43 - جواب نوشتن مجنون نامه لیلی را

اگلی نظم

آن رفته ز قید عقل بیرون

کامد روزی به سوی مجنون

جامی»هفت اورنگ»لیلی و مجنون»بخش 45 - خبر وفات شوهر لیلی به مجنون رسیدن و گریستن وی از آن خبر و سبب پرسیدن قاصد از آن گریه

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور