صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »هفت اورنگ
  3. »سلسلةالذهب
  4. »دفتر دوم
  5. »بخش 59 - فرستادن پدر ریا را بعد از چهل روز همراه عیینه به مدینه و پیش گرفتن حرامیان و هلاک شدن بر دست ایشان

بخش 59 - فرستادن پدر ریا را بعد از چهل روز همراه عیینه به مدینه و پیش گرفتن حرامیان و هلاک شدن بر دست ایشان

شاعر: جامی

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

بعد چل روز کز نشاط و سرور

حال بگذشتشان بدین دستور

22

داد اجازت پدر که ریا را

ماه شهر و غزال صحرا را

33

به عروسی سوی مدینه برند

وز غریبی ره وطن سپرند

44

بهر وی خوش عماریی پرداخت

برگ گل را ز غنچه محمل ساخت

55

سی شتر از نفایس و اجناس

جمله نادر به چشم جنس شناس

66

با دو صد عز و حشمت و جاهش

کرد سوی مدینه همراهش

77

هر دو با هم عیینه و ریا

شاد و خرم شدند ره پیما

88

معتمر با جماعت انصار

نیز بر کار خویش شکرگزار

99

که دو عاشق به هم رسانیدند

دل و جانشان ز غم رهانیدند

1010

همه غافل از آنکه آخر کار

بر چه خواهد گرفت کار قرار

1111

ماند تا با مدینه یک فرسنگ

جمعی از رهزنان بی فرهنگ

1212

بر میان تیغ و در بغل نیزه

وز کمر کرده خنجر آویزه

1313

همه خونین لباس و دزد شعار

همه تیغ آزمای و نیزه گذار

1414

تنگ چشمان قحط سالی جوع

صیدشان ضب شکارشان یربوع

1515

عیش شیرینشان ز دوغ ترش

فارغان از فروغ دانش و هش

1616

همچو گرگان طعمه ناخورده

بر بره و میش حمله آورده

1717

غافل از گوشه ای کمین کردند

رو در آن قوم پاکدین کردند

1818

چون عیینه هجوم ایشان دید

غیرت عاشقی در او جنبید

1919

شد چو شیران در آن مصاف دلیر

گاه با نیزه گاه با شمشیر

2020

چند تن را به سینه چاک افکند

چون سگانشان به خون و خاک افکند

2121

آخر از زخم تیغ صاعقه بار

داد آن قوم را چو دیو فرار

2222

لیک نامقبلی ز کین داری

ضربتی زد به سینه اش کاری

2323

قفس آسا به تن فتادش چاک

مرغ او کرد رو به عالم پاک

2424

دوستان در خروش و گریه چو میغ

که برفت از جهان عیینه دریغ

2525

گوش ریا چو آن خروش شنید

موکنان بر سر عیینه دوید

2626

دید نقش زمین نگاری را

غرق خون نازنین شکاری را

2727

گشته از چشمه سار سینه تنگ

خلعت سروش ارغوانی رنگ

2828

دست سیمین خضاب ازان خون کرد

چهره گلگونه جامه گلگون کرد

2929

چهره بر خون و خاک می مالید

وز دل دردناک می نالید

3030

کای عیینه تو را چه حال افتاد

کآفتاب تو را زوال افتاد

3131

سیرم از عمر بی لقای تو من

کاشکی بودمی به جای تو من

3232

عقل بر عشق من زند خنده

که بمیری تو زار و من زنده

3333

این بگفت و ز جان برآورد آه

رفت با آه جان او همراه

3434

زندگی بی وی از وفا نشمرد

روی بر روی او نهاد و بمرد

3535

ترک هجرانسرای فانی کرد

روی در وصل جاودانی کرد

3636

دوستان از ره وفاداری

برگرفتند نوحه و زاری

3737

چون کند طوطی از قفس پرواز

به خروش و فغان نیاید باز

3838

عاقبت لب ز نوحه دربستند

بهر تجهیزشان کمر بستند

3939

دیده از غم پر آب و سینه کباب

پاک شستندشان به مشک و گلاب

4040

از حریر و کتان کفن کردند

در یکی قبرشان وطن کردند

4141

در ته خاک غرق خونابه

تا قیامت شدند همخوابه

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

معتمر گفت آن منم اینک

هر چه خواهی ضمان منم اینک

جامی»هفت اورنگ»دفتر دوم»بخش 58 - قبول کردن معتمر آنچه پدر ریا خواست و عقد بستن ایشان به یکدیگر

اگلی نظم

بعد شش سال معتمر یا هفت

به سر روضه نبی می رفت

جامی»هفت اورنگ»دفتر دوم»بخش 60 - رسید معتمر بعد از چندگاه به سر قبر ایشان و بر آنجا درختی دیدن پر خطهای زرد و سرخ

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور