صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »هفت اورنگ
  3. »سلامان و ابسال
  4. »بخش 17 - اشارت به خوابی که ناظم در اثنای این دیباچه دیده و تعبیر آن چنانچه خود کرده آرمیده

بخش 17 - اشارت به خوابی که ناظم در اثنای این دیباچه دیده و تعبیر آن چنانچه خود کرده آرمیده

شاعر: جامی

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
1

چون رسیدم شب بدینجا زین خطاب

در میان فکرتم بربود خواب

2

خویش را دیدم به راهی بس دراز

پاک و روشن چون ضمیر اهل راز

3

نی ز بادش گرد را انگیزشی

نی به خاکش آب را آمیزشی

4

بود القصه رهی بی گرد و گل

من در آن ره گام‌زن آسوده‌دل

5

ناگه آواز سپاهی پر خروش

از قفا آمد در آن راهم به گوش

6

بانگ چاووشان دلم از جا ببرد

هوشم از سر قوّتم از پا ببرد

7

چاره می‌جستم پی دفع گزند

آمد اندر چشمم ایوانی بلند

8

چون شتابان سوی آن بردم پناه

تا شوم ایمن ز آسیب سپاه

9

از میانشان والد شاه زمن

آن به نام و صورت و سیرت حسن

10

بارگیر‌ی چرخ رفعت زیر ران

رخ فروزنده چو مهر و مه بر آن

11

جامه‌های خسروانی در برش

بسته کافوری عمامه بر سرش

12

تافت سوی من عنان خندان و شاد

بر من از خنده در راحت گشاد

13

چون به پیش من رسید آمد فرود

بوسه بر دستم زد و پرسش نمود

14

خوش شدم زان چاره‌سازی‌ها که کرد

شاد ازان مسکین‌نوازی‌ها که کرد

15

در سخن با من بسی گوهر فشاند

لیک از آنها هیچ در گوشم نماند

16

صبحدم کز روی بستر خاستم

از خرد تعبیر این درخواستم

17

گفت این لطف و رضا‌جویی شاه

بر قبول نظم تو آمد گواه

18

یک نفس زین گفت و گو منشین خموش

چون گرفتی پیش در اتمام کوش

19

چون شنیدم از وی این تعبیر را

چون قلم بستم میان تحریر را

20

بو کزان سرچشمه‌ای کاین خواب خاست

آید این تعبیر از آنجا نیز راست

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

می‌پرستی رو به راه توبه کرد

وز گنه جا در پناه توبه کرد

جامی»هفت اورنگ»سلامان و ابسال»بخش 16 - حکایت آن می‌پرست که به مراتب کمال پیوست‌؛ از وی سبب آن پرسیدند گفت این از برکت آن یافتم که هرگز جام می بر لب نیاوردم که بر عزیمت آن بوده باشم که به جام دیگر آلوده گردم

اگلی نظم

رفت پیش آن مَعبَر‌، ساده‌ای

از ره عقل و خرد افتاده‌ای

جامی»هفت اورنگ»سلامان و ابسال»بخش 18 - حکایت تعبیر معبر خواب آن ساده‌مرد را بر سبیل سخریه و استهزا و راست آمدن آن تعبیر بی‌شایبه تبدیل و تغییر

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور