صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »هفت اورنگ
  3. »یوسف و زلیخا
  4. »بخش 30 - خواب دیدن یوسف علیه السلام که آفتاب و ماه و یازده ستاره وی را سجده می برند و شنیدن اخوان آن را و زیادت شدن حسد ایشان

بخش 30 - خواب دیدن یوسف علیه السلام که آفتاب و ماه و یازده ستاره وی را سجده می برند و شنیدن اخوان آن را و زیادت شدن حسد ایشان

شاعر: جامی

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

خوش آن کز بند صورت باز رسته

ز سحر چشمبندان چشم بسته

22

دلش بیدار و چشمش در شکر خواب

ندیده کس چنین بیدار در خواب

33

بپوشیده ز ناپاینده دیده

ولی پوشیده آینده دیده

44

شبی یوسف به پیش چشم یعقوب

که پیش او چو چشمش بود محبوب

55

به خواب خوش نهاده سر به بالین

به خنده لعل نوشین کرد نوشین

66

ز شیرین خنده آن لعل شکرخند

به دل یعقوب را شوری در افکند

77

چو یوسف نرگس سیراب بگشاد

چو بخت خویش چشم از خواب بگشاد

88

بدو گفت ای شکر شرمنده تو

چه موجب داشت شکر خنده تو

99

بگفتا خواب دیدم مهر و مه را

ز رخشنده کواکب یازده را

1010

که یکسر داد تعظیمم بدادند

به سجده پیش رویم سر نهادند

1111

پدر گفتا که بس کن زین سخن بس

مگوی این خواب را زنهار با کس

1212

مباد این خواب را اخوان بدانند

به بیداری صد آزارت رسانند

1313

ز تو در دل هزاران غصه دارند

درین قصه کیت فارغ گذارند

1414

نیارند از حسد این خواب را تاب

که بس روشن بود تعبیر این خواب

1515

پدر کرد این وصیت لیک تقدیر

به بادی بگسلد زنجیر تدبیر

1616

به یک تن گفت یوسف آن فسانه

نهاد آن را به اخوان در میانه

1717

شنیدستی که هر سر کز دو بگذشت

به اندک وقت ورد هر زبان گشت

1818

حکیمی گفت کان دو جز دو لب نیست

کزان سر بگذرانیدن ادب نیست

1919

بسا سر کز دو لب افتد به بیرون

درون صد دلاور را کند خون

2020

چه خوش گفت آن نکو گوی نکوکار

که سر خواهی سلامت سر نگهدار

2121

چو وحشی مرغی از بند قفس جست

دگر نتوان به دستان پای او بست

2222

چو اخوان قصه یوسف شنیدند

ز غصه پیرهن بر خود دریدند

2323

که یا رب چیست در خاطر پدر را

که نشناسد ز نفع خود ضرر را

2424

نمی دانیم کز طفلی چه آید

که طفلی جز طفیلی را نشاید

2525

به هر یک چند بر بافد دروغی

دهد زان گوهر خود را فروغی

2626

خورد آن پیر مسکین زو فریبی

شود از صحبت او ناشکیبی

2727

کند قطع نکو پیوندی ما

برد مهر پدر فرزندی ما

2828

پدر کرده ست ازینسان سربلندش

نیفتد اینقدر حشمت پسندش

2929

هوس دارد که ما از تیرگی پاک

به سجده پیش او افتیم بر خاک

3030

نه تنها ما که مادر با پدر هم

نباید جاه جویی اینقدر هم

3131

پدر را ما خریداریم نی او

پدر را ما هواداریم نی او

3232

اگر روز است در صحرا شبانیم

وگر شب خانه اش را پاسبانیم

3333

بر اعدا قوت بازویش از ماست

بر احباب آب رویش از ماست

3434

بجز حیلتگری از وی چه دیده ست

کز اینسان بر سر ما برگزیده ست

3535

بیا تا کار خود را چاره سازیم

به هر راهش توان آواره سازیم

3636

چو با ما بر سر غمخوارگی نیست

دوای او به جز آوارگی نیست

3737

بباید چاره سازی را کمر بست

نرفته اختیار چاره از دست

3838

چو خاری بر دمد از شور بختی

بباید کند ناگشته درختی

3939

به قصد چاره سازی عهد بستند

به عزم مشورت یکجا نشستند

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

دبیر خامه ز استاد کهن زاد

درین نامه چنین داد سخن داد

جامی»هفت اورنگ»یوسف و زلیخا»بخش 29 - آغاز حسد بردن اخوان و دور انداختن یوسف را علیه السلام از کنعان

اگلی نظم

چو گردد کشته پنهان ماند این راز

ز کشته بر نیاید هرگز آواز

جامی»هفت اورنگ»یوسف و زلیخا»بخش 31 - مشورت کردن برادران با یکدیگر که چه حیله سازند که یوسف را از پیش پدر دور سازند

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور