صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »هفت اورنگ
  3. »یوسف و زلیخا
  4. »بخش 29 - آغاز حسد بردن اخوان و دور انداختن یوسف را علیه السلام از کنعان

بخش 29 - آغاز حسد بردن اخوان و دور انداختن یوسف را علیه السلام از کنعان

شاعر: جامی

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

دبیر خامه ز استاد کهن زاد

درین نامه چنین داد سخن داد

22

که چون یوسف به خوبی سربرافراخت

دل یعقوب را مشعوف خود ساخت

33

به سان مردمش در دیده بنشست

ز فرزندان دیگر دیده بربست

44

گرفتی با وی آنسان لطفها پیش

که بر وی رشکشان هر دم شدی بیش

55

درختی بود در صحن سرایش

به سبزی و خوشی بهجت فزایش

66

چو سکان صوامع سبزپوشی

ز جنبش تیز وجدی پر خروشی

77

ستاده در مقام استقامت

فکنده بر زمین ظل کرامت

88

پی تسبیح هر برگش زبانی

بنامیزد عجب تسبیح خوانی

99

گذشته شاخ ازین فیروزه کاخش

ملایک گشته گنجشکان شاخش

1010

به هر فرزند کش دادی خداوند

ازان خرم درخت سدره مانند

1111

هماندم تازه شاخی بردمیدی

که با قدش برابر سر کشیدی

1212

چو در راه بلاغت پا نهادی

به دستش زان عصای سبز دادی

1313

به جز یوسف که از تأیید بختش

عصا لایق نیامد زان درختش

1414

نهال باغ جان بود او نشاید

که با او شاخ چوبی همسر آید

1515

شبی پنهان ز اخوان با پدر گفت

که ای بازوی سعیت با ظفر جفت

1616

دعا کن تا کفیل کار و کشتم

برویاند عصایی از بهشتم

1717

که از عهد جوانی تا به پیری

کند هر جا که افتم دستگیری

1818

دهد در جلوه گاه جنگ و بازی

مرا بر هر برادر سرفرازی

1919

پدر روی تضرع در خدا کرد

برای خاطر یوسف دعا کرد

2020

رسید از سدره پیک ملک سرمد

عصایی سبز در دست از زبرجد

2121

نه زخم تیشه ایام دیده

نه رنج اره دوران کشیده

2222

قوی قوت گران قیمت سبک سنگ

نیالوده به ننگ روغن و رنگ

2323

پیام آورد کین فضل الهیست

ستون بارگاه پادشاهیست

2424

چو شد یوسف ازان تحفه قوی دست

ز حسرت حاسدان را پشت بشکست

2525

بر ایشان آن عصا از دست هستی

گرانتر آمد از صد چوبدستی

2626

به خود بستند ازان هر یک خیالی

نشاندند از حسد در دل نهالی

2727

از اول طبع را زان زندگی زاد

ولی آخر بر شرمندگی داد

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

چو دل با دلبری آرام گیرد

ز وصل دیگر کی کام گیرد

جامی»هفت اورنگ»یوسف و زلیخا»بخش 28 - عمر گذرانیدن زلیخا در مفارقت یوسف علیه السلام و تلهف و تأسف وی بر آن مدی اللیالی و الایام

اگلی نظم

خوش آن کز بند صورت باز رسته

ز سحر چشمبندان چشم بسته

جامی»هفت اورنگ»یوسف و زلیخا»بخش 30 - خواب دیدن یوسف علیه السلام که آفتاب و ماه و یازده ستاره وی را سجده می برند و شنیدن اخوان آن را و زیادت شدن حسد ایشان

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور