صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »هفت اورنگ
  3. »یوسف و زلیخا
  4. »بخش 31 - مشورت کردن برادران با یکدیگر که چه حیله سازند که یوسف را از پیش پدر دور سازند

بخش 31 - مشورت کردن برادران با یکدیگر که چه حیله سازند که یوسف را از پیش پدر دور سازند

شاعر: جامی

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

چو گردد کشته پنهان ماند این راز

ز کشته بر نیاید هرگز آواز

22

یکی گفت این به بی دینیست راهی

که اندیشیم قتل بی گناهی

33

اگر اسب جفا رانیم آخر

نه تا کشتن مسلمانیم آخر

44

غرض زین بقعه بیرون بردن اوست

نه کشتن یا زدن یا بردن اوست

55

همان به کافکنیمش از پدر دور

به هایل وادیی محروم و مهجور

66

بیابانی در او جز دام و دد نی

به جز روباه و گرگ از نیک و بد نی

77

نباشد آب او جز اشک نومید

نباشد نان او جز قرص خورشید

88

نه در وی سایه ای جز در شب تار

نه در وی بستری جز نشتر خار

99

چو یکچند اندر او آرام گیرد

به مرگ خویشتن بی شک بمیرد

1010

نگشته تیغ ما رنگین به خونش

رهیم از تیغ نیرنگ و فسونش

1111

دگر یک گفت قتل دیگر است این

چه جای قتل ازان هم بدتر است این

1212

به یکدم زیر خنجر جان سپردن

به است از گرسنه یا تشنه مردن

1313

صواب آنست کاندر دور و نزدیک

طلب داریم چاهی تنگ و تاریک

1414

ز صدر عزت و جاه افکنیمش

به صد خواری در آن چاه افکنیمش

1515

بود کانجا نشیند کاروانی

برآساید در آن منزل زمانی

1616

به چاه اندر کسی دلوی گذارد

به جای آب ازان چاهش برآرد

1717

به فرزندیش گیرد یا غلامی

کند در بردن وی تیزگامی

1818

شود پیوند او زینجا بریده

به وی از ما گزندی نارسیده

1919

چو گفت او قصه چاه پر آسیب

شدند آنان همه بر چه سراشیب

2020

ز غور چاه مکر خود نه آگاه

همه بی ریسمان رفتند در چاه

2121

گرفته با پدر در دل نفاقی

بر آن تزویر کردند اتفاقی

2222

وز آن پس رو به کار خود نهادند

به فردا وعده آن کار دادند

2323

چو آید مشکلی پیش خردمند

کزان مشکل فتد در کار او بند

2424

کند عقل دگر با عقل خود یار

که تا در حل آن گردد مددگار

2525

ز یک شمعش نگیرد نور خانه

فروزد شمع دیگر در میانه

2626

ولی هست این سخن در راست بینان

به صدر راستی بالانشینان

2727

نه در کجرو حریفان کج اندیش

که گردد از دو کجرو کجروی بیش

2828

چو مجلس ساختند اخوان یوسف

برای مشورت در شان یوسف

2929

یکی گفت او ز حسرت خون ما ریخت

به خونریزیش باید حیله انگیخت

3030

ز دشمن ریز خون چون یافتی دست

که از دستش به خونریزی توان رست

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

خوش آن کز بند صورت باز رسته

ز سحر چشمبندان چشم بسته

جامی»هفت اورنگ»یوسف و زلیخا»بخش 30 - خواب دیدن یوسف علیه السلام که آفتاب و ماه و یازده ستاره وی را سجده می برند و شنیدن اخوان آن را و زیادت شدن حسد ایشان

اگلی نظم

جوانمردان که از خود رستگانند

به کنج بیخودی بنشستگانند

جامی»هفت اورنگ»یوسف و زلیخا»بخش 32 - رفتن برادران پیش پدر و درخواست کردن که یوسف را علیه السلام همراه خود به صحرا برند

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور