صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »هفت اورنگ
  3. »سبحة‌الابرار
  4. »بخش 76 - عقد بیست و سیم در حیا که محافظت ظاهر و باطن است از مخالفت احکام الهی به سبب مراقبه نظر حق سبحانه و تعالی

بخش 76 - عقد بیست و سیم در حیا که محافظت ظاهر و باطن است از مخالفت احکام الهی به سبب مراقبه نظر حق سبحانه و تعالی

شاعر: جامی

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

ای برافکنده ز رخ ستر حیا

هیچ ازین کار حیا نیست تو را

22

خیره چشمی چه کنی اختروار

همچو خورشید حیایی پیش آر

33

دل تو مزرعه تخم وفاست

نم آن مزرعه باران حیاست

44

نشود سبزه زبستان نو خیز

ناشده ابر بر آن باران ریز

55

خوی که بر رخ ز حیا دارد گل

زان بسی نشو و نما دارد گل

66

غنچه کز شرم به رخ بسته نقاب

زان نقاب است زر و گوهر یاب

77

لعل و زر باشد ازان حاصل او

منبسط گشته ز شادی دل او

88

لاله کز شرم به دل دارد داغ

سرخرو گشته از آنست به باغ

99

بنگر آن سوسن شرمنده که چون

از زبان نامده حرفیش برون

1010

لاجرم در صف سوری و سمن

شد به آزادی مشهور چمن

1111

خیره چشم است به بستان نرگس

که دهد جام به مستان نرگس

1212

زان سبب دیده اش از نور تهی

مانده بی خاصیت نوردهی

1313

خوی که از شرم نشیند به جبین

تازه رو باشد ازو شاهد دین

1414

آنکه بر صخره صما شب تار

که بود در تگ چه در بن غار

1515

از نفوذ بصر نور فشان

بیند از رهروی مور نشان

1616

ناظر حال تو باشد شب و روز

تو هم از ناظریش دیده فروز

1717

ناظر ناظری او می باش

حاضر حاضری او می باش

1818

بو که شرمندگیت آید پیش

که بتابی ز گنه خاطر خویش

1919

در مقامی که کنی قصد گناه

گر کند کودکی از دور نگاه

2020

شرم داری ز گنه در گذری

پرده عصمت خود را ندری

2121

شرم بادت که خداوند جهان

که بود واقف اسرار نهان

2222

بر تو باشد نظرش بیگه و گاه

تو کنی در نظرش قصد گناه

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

ای که چون روح به تن نزدیکی

چون رگ جان به بدن نزدیکی

جامی»هفت اورنگ»سبحة‌الابرار»بخش 75 - مناجات در انتقال از حال قرب به حیا

اگلی نظم

چون زلیخا ز مه کنعانی

ماند در دایره حیرانی

جامی»هفت اورنگ»سبحة‌الابرار»بخش 77 - حکایت یوسف و زلیخا که پرده پوشی زلیخا پرده گشای دیده یوسف آمد تا حق را ناظر خود یافت و از نظر زلیخا روی بتافت

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور