صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »هفت اورنگ
  3. »یوسف و زلیخا
  4. »بخش 14 - داستان شمع جمال یوسفی در شبستان غیب افروختن و پروانه دل آدم را به مشاهده فروغ آن سوختن

بخش 14 - داستان شمع جمال یوسفی در شبستان غیب افروختن و پروانه دل آدم را به مشاهده فروغ آن سوختن

شاعر: جامی

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
1

گهر سنجان دریای معانی

ورق خوانان وحی آسمانی

2

چو تاریخ جهان کردند آغاز

چنین دادند ازان آدم خبر باز

3

که چون چشم جهان بینش گشادند

بر او اولاد او را جلوه دادند

4

صفوف انبیا یکجا پس و پیش

ستاده هر صفی در پایه خویش

5

صفوف اولیا قایم دگر جای

نهاده در مقام پیروی پای

6

گروهی با شکوه پادشاهی

به تاج شوکت شاهی مباهی

7

ستاده صف به صف دیگر خلایق

به ترتیب خوش و دستور لایق

8

چو آدم سوی آن مجمع نظر کرد

ز هر جمعی تماشای دگر کرد

9

به چشمش یوسف آمد چون یکی ماه

نه مه خورشید اوج عزت و جاه

10

چو شمع انجمن زان جمع ممتاز

میان جمع شمع آسا سرافراز

11

جمال نیکوان در پیش او گم

چنان کز پرتو خورشید انجم

12

ردای دلبری افکنده بر دوش

فدای خاک پایش صد رداپوش

13

کمال حسنش از اندیشه بیرون

ز حد عقل فکرت پیشه بیرون

14

به پشتش خلعت لطف الهی

به فرقش تاج فر پادشاهی

15

جبینش مطلع صبح سعادت

شب غیب از رخش روز شهادت

16

همه پیغمبران از پیش و از پس

ز ظلمت های جسمانی مقدس

17

همه ارواح قدسی بی کم و کاست

علم ها برکشیده از چپ و راست

18

درین محرابی خورشید قندیل

فکنده غلغل تسبیح و تهلیل

19

ازان جاه و جمال آدم عجب ماند

به عنوان تعجب زیر لب راند

20

که یارب این درخت از گلشن کیست

تماشاگاه چشم روشن کیست

21

بر او این پرتو دولت چرا تافت

جمال و جاه چندین از کجا یافت

22

خطاب آمد که نور دیده توست

فرحبخش دل غمدیده توست

23

ز باغستان یعقوبی نهالیست

ز صحرای خلیل الله غزالیست

24

ز کیوان بگذرد ایوان جاهش

زمین مصر باشد تختگاهش

25

ز بس خوبی که در رویش عیان است

حسدانگیز خوبان جهان است

26

کند روی تو را آیینه داری

به بخشش زانچه در گنجینه داری

27

بگفت اینک در احسان گشادم

ز شش دانگ جمالش چار دادم

28

ازان خوبی که باشد دلبران را

دو بخش او را یکی مر دیگران را

29

پی نسخ بتان درج ار گشاید

خط حسن همه ثلثش نماید

30

پس آوردش به سوی سینه خویش

صفا بخش از دل بی کینه خویش

31

ز مهر خویشتن کردش خبردار

به پیشانی زدش بوسی پدروار

32

چو گل از ذوق فرزندیش بشکفت

چو بلبل بر گل رویش دعا گفت

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

پس از پیری و عجز و ناتوانی

چو بازش تازه شد عهد جوانی

جامی»هفت اورنگ»یوسف و زلیخا»بخش 13 - دسته گل از چمن فضایل سخن چیدن و رشته اتمام سبب کتاب بر آن پیچیدن

اگلی نظم

درین نوبتگه صورت پرستی

زند هر کس به نوبت کوس هستی

جامی»هفت اورنگ»یوسف و زلیخا»بخش 15 - نهال جمال یوسفی را از بهارستان غیب به باغستان شهادت آوردن و به آب دیده یعقوب و هوای دل زلیخا پروردن

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور