صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »هفت اورنگ
  3. »سلامان و ابسال
  4. »بخش 11 - در سبب نظم کتاب و باعث عرض این خطاب

بخش 11 - در سبب نظم کتاب و باعث عرض این خطاب

شاعر: جامی

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
1

ضعف پیری قوت طبعم شکست

راه فکرت بر ضمیر من ببست

2

در دلم فهم سخندانی نماند

بر لبم حرف سخنرانی نماند

3

به که سر در جیب خاموشی کشم

پا به دامان فراموشی کشم

4

نسبتی دارد به حال من قوی

این دو بیت از مثنوی مولوی

5

«کیف یأتی النظم لی و القافیه

بعد ما ضاعت اصول العافیه

6

قافیه اندیشم و دلدار من

گویدم مندیش جز دیدار من »

7

کیست دلدار آن که دلها دار اوست

جمله جانها مخزن اسرار اوست

8

دارد او از خانه خود آگهی

به که داری خانه او را تهی

9

تا چو بیند دور از او بیگانه را

جلوه گاه خود کند آن خانه را

10

هر که را باشد ز دانش بهره مند

غیر ازین معنی کجا افتد پسند

11

لیک شاهان نیز او را سایه اند

از صفات و ذات او پر مایه اند

12

ذکر ایشان در حقیقت ذکر اوست

فکر در اوصاف ایشان فکر اوست

13

لاجرم با دعوی تقصیر من

مدحت شه شد گریبانگیر من

14

لیک مدحش را درین دیرینه کاخ

بود دربایست میدان فراخ

15

می کنم میدان آن زین مثنوی

می دهم آیین مدحش را نوی

16

ور نه بودم مثنوی ها ساخته

خاطر از امثالشان پرداخته

17

خاصه نظم این کتاب از بهر اوست

مظهر آیات لطف و قهر اوست

18

تا چو تقریبی شود انگیخته

باشم اندر ذکر او آویخته

19

در ثنایش نغز گفتاری کنم

در دعایش ناله و زاری کنم

20

چون ندارم دامن قربی به دست

بایدم در گفت و گوی او نشست

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

کرد پیری عمر وی هشتاد سال

از حکیمی حال ضعف خود سؤال

جامی»هفت اورنگ»سلامان و ابسال»بخش 10 - حکایت آن پیر هشتاد ساله که پیش طبیب رسید و از وی علاج ضعف خود پرسید و جواب دادن طبیب که علاج تو آنست که جوان شوی و از هشتاد به چهل واپس روی

اگلی نظم

دید مجنون را یکی صحرانورد

در میان بادیه بنشسته فرد

جامی»هفت اورنگ»سلامان و ابسال»بخش 12 - حکایت مجنون که در بادیه از انگشت قلم کرده بر تخته ریگ چون رمالان رقمی می زد گفتند این نوشتن چیست و این نوشته برای کیست گفت این نام لیلی است که به نوشتن آن می نازم چون او به دست نیست با نام او عشق می بازم

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور