صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »هفت اورنگ
  3. »سبحة‌الابرار
  4. »بخش 40 - عقد یازدهم در مقام زهد که انقطاع رغبت است از نعم فانی و اقتصار همت بر نعیم جاودانی

بخش 40 - عقد یازدهم در مقام زهد که انقطاع رغبت است از نعم فانی و اقتصار همت بر نعیم جاودانی

شاعر: جامی

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
1

ای گل تازه که از باغ الست

به جهان آمده ای دست به دست

2

پرده سبز فلک غنچه توست

باشد این جامه به قدش ز تو چست

3

باغبان گرچه کند غنچه هوس

قصد او جلوه گل باشد و بس

4

گل تویی زن چمن و غیر تو خار

شیوه خار پرستی بگذار

5

گلبن اندر رهت از خار درشت

گه به کف زر کشد و گاه به مشت

6

غنچه مشتیست ز زر گل چو کفی

پی ایثار تو از هر طرفی

7

چشم نرگس به تماشای تو باز

نای بلبل ز نوای تو به ساز

8

یاسمن بزم تو را لخلخه سای

نارون فرق تو را چتر گشای

9

سبزه در آرزوی مفرشیت

باد خرسند به محمل کشیت

10

محملت راست به هر پیش و پسی

لاله از بانگ فتاده جرسی

11

گر بنفشه نه ز دستت سیلی

خورده اعضاش چرا شد نیلی

12

آینه روی تو را آب زلال

شانه کش موی تو را باد شمال

13

طرفه حالی که ز خیل تو همه

واندرین بزم طفیل تو همه

14

تو ز حال همه پوشیده نظر

گشته مشعوف دو سه خرده زر

15

گاه بندیش نهانی به میان

گه نهی بر طبق عرض عیان

16

کی سزد دلق مرقع به برت

در ته دلق گره کرده زرت

17

یا مرقع ز سرت بیرون باد

یا ز دل مهر زرت بیرون باد

18

صوفی و مال پرستی نه خوش است

عالی و میل به پستی نه خوش است

19

نقد دین گوهر و دنیا صدف است

وین صدف درصدد صد تلف است

20

چه دهی گوهر جاویدانی

به صدف خاصه که باشد فانی

21

لذت خوردن و آشامیدن

با بت حوروش آرامیدن

22

خلعت فاخر از اطلس کردن

خانه در قصر مقرنس کردن

23

زیر ران ابلق تازی راندن

بر مه و مهر غبار افشاندن

24

همه هیچند و به هیچی سمرند

بلکه از هیچ بسی هیچترند

25

همه زنگند بر آیینه دل

تار پیوند از اینها بگسل

26

گنده پیریست جهان عشوه نمای

دل صد تازه جوان کنده ز جای

27

دل خورشید دلان خون کرده

تابه آن چهره شفق گون کرده

28

طره اش حلقه تزویر و فریب

غمزه اش صف شکن صبر و شکیب

29

ابرویش کهنه کمانیست دو تاه

کرده از وسمه تلبیس سیاه

30

چشم او را مژه از تیر بلا

مژه اش میل کش چشم حیا

31

لبش از ماتم شوهر خندان

تیز در زخم کسانش دندان

32

دانه دام ضلالت خالش

کنده پای خرد خلخالش

33

قامتش خاربنی زین بستان

گل او حیله و برگش دستان

34

بازویش تاب ده پنجه دین

ساعدش پنجه بر صدق و یقین

35

ساق او دولت ناپاینده

پایه پایه به زوال آینده

36

نیست از شیوه بالغ نظری

که به دنباله چشمش نگری

37

صد ضرر بیند ازو ضره او

وای آن کس که شود غره او

38

ضره اش کیست جهان جاوید

که خرد راست نظرگاه امید

39

چند ازو روی نهی در پستی

بجه از وی که چو جستی رستی

40

هست ازو بند امل بگسستن

به خدا عزوجل پیوستن

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

ای به خود خوانده ورع وزران را

رغم بر حرص و طمع لرزان را

جامی»هفت اورنگ»سبحة‌الابرار»بخش 39 - مناجات در اشارت به آنکه حقیقت ورع اعراض است از ماسوی الله و طلب تحقیق به مقام زهد

اگلی نظم

عیسی آن روح که این صورت جسم

بود بر گنج الهیش طلسم

جامی»هفت اورنگ»سبحة‌الابرار»بخش 41 - حکایت آن خفته چشم بیدار دل که روح الله به سر وقت وی رسید و عذر خواب کردن وی را از وی پسندید

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور