صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »هفت اورنگ
  3. »سبحة‌الابرار
  4. »بخش 25 - عقد ششم در بیان آنکه ذات حق سبحانه حقیقت وجود است و هر حقیقت که مشهود است به سریان ذاتی وی موجود است

بخش 25 - عقد ششم در بیان آنکه ذات حق سبحانه حقیقت وجود است و هر حقیقت که مشهود است به سریان ذاتی وی موجود است

شاعر: جامی

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
1

بعد ازان مرغ ظهورش پر و بال

زد ز ارواح به اقلیم مثال

2

وز مثالش به حس افتاد گذر

یافت مس حس ازو رونق زر

3

نه فلک بر ورق حس بنگاشت

هر فلک دوره دایم برداشت

4

زیر آن ز آب و گل و آتش و باد

چار در خانه آغاز نهاد

5

ساخت در وی پی نیکو بختی

از موالید سه پایه تختی

6

آن نکوبخت ازان تخت بلند

چشم بینش به چپ و راست فکند

7

دید و دانست که موجود یکیست

در همه شاهد و مشهود یکیست

8

اوست در صورت لیلی ظاهر

اوست از دیده مجنون ناظر

9

زده از پیرهن یوسف سر

بوی او داده به یعقوب بصر

10

هر چه او نیست نه مغز است نه پوست

همه هیچند همین اوست که اوست

11

ژرف بحریست پر از آب حیات

موج زن آمده از کل جهات

12

پر هوا جام حبابش خوانند

بر هوا چتر سحابش خوانند

13

در صدف ریخت نم نیسان است

منعقد گشت در غلطان است

14

نامور هست یکی وقت شمار

نامهاش آمده افزون ز هزار

15

آنچه بر وحدت ذات است مقیم

از دو نامش نتوان ساخت دو نیم

16

یک شود دیده یک بین بگشای

وز دو نامی به دو نیمی مگرای

17

بین یکی علم و عیان در وی گم

اسم و رسم دو جهان در وی گم

18

در همه بر صفت یکتایی

مانده پوشیده ز بس پیدایی

19

گر به فرض از همه اعیان جهان

ماند آن نور یکی لحظه نهان

20

همه اعیان به عدم باز روند

وز عدم واقف این راز شوند

21

تیزبین گرددشان چشم شهود

غرقه گردند به دریای وجود

22

ای درین خوابگه خفته دلان

جمع ناگشته چو آشفته دلان

23

زیر این پرده کحلی مه و سال

مانده در تفرقه خواب و خیال

24

لعبتانی که بدین پرده درند

که ازین پرده چنین جلوه گرند

25

گرچه بس عشوه ده و طنازند

پرده وحدت لعبت بازند

26

این همه لعبت و لعبت سازی

وین به صد شعبه لعبت بازی

27

نیست جز در نظر خواب آلود

جلوه گر گشته خیالی بی بود

28

چند خرسند نشینی به خیال

هان و هان دیده خود نیک بمال

29

بو کزین خواب چو بیدار شوی

خارق پرده پندار شوی

30

گرددت تیز نظر چشم شهود

بر تو مکشوف شود سر وجود

31

وحدتی بینی خالی ز دویی

ظاهر از کسوت مایی و تویی

32

هستی ساده ز هر نام و نشان

برتر از مرتبه علم و عیان

33

در همه ساری بی وهم حلول

سریانی نه حد فهم عقول

34

وز همه عاری بی نقص زوال

منتقل ناشده از حال به حال

35

جلوه اولش از حضرت ذات

بود بر خویش به اسما و صفات

36

ذات ساذج چو به اوصاف و نعوت

یافت در مرتبه علم ثبوت

37

دید در خود همه بیش و کم را

شد حقایق صور عالم را

38

وان حقایق ز درون عکس انداخت

علم کثرت اعیان افراخت

39

شد ز هر عکس در آیینه ذات

ذات یک عین ز اعیان ذوات

40

اولا گشت ز تکرار عکوس

مرتبه مرتبه ارواح نفوس

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

ای به توحید تو هر ذره گواه

نیست یک ذره به توحید تو راه

جامی»هفت اورنگ»سبحة‌الابرار»بخش 24 - مناجات در طلب ترقی از مقام توحید به شهود وحدت که نهایت راه و مقصدالاقصای عارفان آگاه است

اگلی نظم

داشت غوکی به لب بحر وطن

دایم از بحر همی راند سخن

جامی»هفت اورنگ»سبحة‌الابرار»بخش 26 - حکایت آن ماهیان که گوهر حیات در جستجوی دریا باختند و تا به خشکی نیفتادند دریا را نشناختند

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور