صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »هفت اورنگ
  3. »سبحة‌الابرار
  4. »بخش 115 - عقد سی و ششم در نیکخواهی ارکان دولت که در میان پادشاه و رعایا رابطه اند و در وصول آثار عدل و ظلم واسطه

بخش 115 - عقد سی و ششم در نیکخواهی ارکان دولت که در میان پادشاه و رعایا رابطه اند و در وصول آثار عدل و ظلم واسطه

شاعر: جامی

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

ای می قرب شهت برده ز دست

زین قرابه نشده کس چو تو مست

22

زود باشد که دهد خونابه

ساقی دورت ازین قرابه

33

حق این قرب به شکر آر بجای

قرب حق بر سر این قرب فزای

44

چیست شکر این کرم و لطف شگرف

در رضاجویی حق کردن صرف

55

شاه اگر خنجر خونریز شود

بهر آزار کسان تیز شود

66

سخت رویی چو سپر پیش آری

زخم بر بی گنهش نگذاری

77

وگر او برق فروزان گردد

وز غضب آتش سوزان گردد

88

ناید از تو که ازو تاب زنی

بلکه بر آتش او آب زنی

99

اهل حاجت چو در جود زنند

دم ز اندیشه مقصود زنند

1010

اگر او راه خساست سپرد

بخل را عقل و کیاست شمرد

1111

تو سوی جود کنی رهبریش

رو به احسان و عطا آوریش

1212

وگر او پشت به انصاف کند

در عطا و کرم اسراف کند

1313

تو در اصلاح تک و پوی کنی

به طریق وسطش روی کنی

1414

وگر او راه طبیعت گیرد

ترک قانون شریعت گیرد

1515

باز داری ز طبیعت رویش

هادی راه شریعت شویش

1616

وگر او زاجر ظالم نشود

باعث رد مظالم نشود

1717

تو بر آن زجر کنی انگیزش

سازی از بهر مظالم تیزش

1818

این بود رسم و ره آگاهی

شاه را صورت دولتخواهی

1919

نه که در نیک و بدش یار شوی

در شر و شور مددگار شوی

2020

هر چه خواهد دل او آن خواهی

عالمی را ز ستم جان کاهی

2121

ظلم را قاعده شوم نهی

بار بر گردن مظلوم نهی

2222

دین فروشی و دیانت دانی

کفر ورزی و کفایت دانی

2323

کافیی آری و این پنهان نیست

کز کفایت ده تو گشته دویست

2424

تخم شیرین نکنی در شوره

رونق دین شکنی از توره

2525

خوان صد مظلمه آری سویش

تا شکم پر کنی از پهلویش

2626

همچو روبه که ز کوته نظری

از چراگاه به صد حیله گری

2727

گاو را در نظر شیر برد

تا ز پس مانده او سیر خورد

2828

دین خود جمله به دنیا دادی

طرفه کز دنیا هم ناشادی

2929

می سزد گر نهدت طبع کرام

خسر الدنیا و الآخره نام

3030

پیش ازین نیز سلاطین بودند

که همه صاحب تمکین بودند

3131

بودشان کارگزاران در پیش

همه پاکیزه دل و نیک اندیش

3232

دنیی خود تبع دین کرده

رسم دین پروری آیین کرده

3333

برگرفته ز میان بهره خویش

کرده مرآت صفا چهره خویش

3434

گشته از عاقبت کار آگاه

غم خور خلق و نصیحتگر شاه

3535

چون یکی نکته به شاهی گفته

شاه ازان نکته چو گل بشکفتی

3636

دل ز آلایش غفلت شستی

زان قبل نکته دیگر جستی

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

ای ز عدل تو سماوات به پای

نور عدلت ز زمین ظلم زدای

جامی»هفت اورنگ»سبحة‌الابرار»بخش 114 - مناجات در انتقال از دولتخواهی ارباب سلطنت به نیکخواهی ارکان دولت

اگلی نظم

عمر ثانی آن همچو نخست

کرده در دین سبق عدل درست

جامی»هفت اورنگ»سبحة‌الابرار»بخش 116 - حکایت نصیحت قبول کردن عمر عبدالعزیز از غلام خود که خازن بیت المال بود

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور