صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »هفت اورنگ
  3. »سبحة‌الابرار
  4. »بخش 128 - حکایت شهری با روستایی که وی را به باغ خود برد

بخش 128 - حکایت شهری با روستایی که وی را به باغ خود برد

شاعر: جامی

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
1

میوه ها تازه و تر شاخ به شاخ

روزی باغ روان کرده فراخ

2

سیب و امرود به هم مشت زده

فندق از خرمی انگشت زده

3

نار پستان صنمی شاخ انار

سرکش از بوسه و آبی ز کنار

4

تاک ها کرده در او پر پایه

همچو عالی گهران پر مایه

5

نخشبی های وی از گوهر پاک

کرده یاقوت تر آویزه تاک

6

هر که از فخری او گفته صفات

دهنش کرده پر از حب نبات

7

شهری القصه چو آن باغ بدید

گاو نفسش به چراگاه رسید

8

می نکرد از پس و از پیش نگاه

همچو گرگی که فتد در رمه گاه

9

همچو بادی که ز دشت آید سخت

میوه با شاخ شکستی ز درخت

10

کندی آنسان ز درختی سیبی

که رساندی به درخت آسیبی

11

ور بر آن سیب نه دستش بودی

کردی از سنگ کلوخ امرودی

12

به سوی نار چو دست آوردی

حقه لعل شکست آوردی

13

ور یکی خوشه ز تاک افکندی

تاک را پایه به خاک افکندی

14

بیخودیهاش چو دهقان می دید

بر خود از غصه آن می پیچید

15

شهریش گفت ز من این تک و پوی

گر نه بر وفق مراد است بگوی

16

گفت من با تو چه گویم آخر

وز تو انصاف چه جویم آخر

17

نه یکی دانه به گل کاشته ای

نه نهالی ز گل افراشته ای

18

نه زمینی ز تو آراسته گشت

نه درختی ز تو پیراسته گشت

19

نشد از بیل کفت آبله دار

نشدی غرقه به خون آبله وار

20

آبیاریت شبی خواب نبرد

راحت خواب تو را آب نبرد

21

در دلت نیست جز این اندیشه

کین به خود رسته چو کوه و بیشه

22

کی ز رنجم شود آگه دل تو

نیست جز بی خبری حاصل تو

23

رنج همدرد که داند همدرد

شرح آن هست به بیدردان سرد

24

شهریی شد ز ره دشت به ده

تا گشاید ز دلش گشت گره

25

دید از ابنای دهش دهقانی

بردش از راه سوی بستانی

26

باغی آراسته چون باغ بهشت

بل کز آراستگی داغ بهشت

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

ای ز گلزار سخن یافته بوی

وز تماشای چمن تافته روی

جامی»هفت اورنگ»سبحة‌الابرار»بخش 127 - عقد چهلم در التماس از مطالعه کنندگان که به نظر شفقت و نیکویی نگرند و از طریقه بدخویی و بدگویی در گذرند

اگلی نظم

ای به لطف انجمن جان آرای

تیغ مهرت چمن دل پیرای

جامی»هفت اورنگ»سبحة‌الابرار»بخش 129 - مناجات در انتقال به خاتمه

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور