صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »هفت اورنگ
  3. »سبحة‌الابرار
  4. »بخش 74 - حکایت سؤال و جواب ذوالنون با آن عاشق مفتون

بخش 74 - حکایت سؤال و جواب ذوالنون با آن عاشق مفتون

شاعر: جامی

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
1

والی مصر ولایت ذوالنون

آن به اسرار حقیقت مشحون

2

گفت در مکه مجاور بودم

در حرم حاضر و ناظر بودم

3

ناگه آشفته جوانی دیدم

نه جوان سوخته جانی دیدم

4

لاغر و زرد شده همچو هلال

کردم از وی ز سر مهر سؤال

5

که مگر عاشقی ای شیفته مرد

که بدین گونه شدی لاغر و زرد

6

گفت آری به سرم شور کسیست

کش چو من عاشق رنجور بسیست

7

گفتمش یار به تو نزدیک است

یا چو شب روزت ازو تاریک است

8

گفت در خانه اویم همه عمر

خاک کاشانه اویم همه عمر

9

گفتمش یکدل و یکروست به تو

یا ستمکار و جفاجوست به تو

10

گفت هستیم به هر شام و سحر

به هم آمیخته چون شیر و شکر

11

گفتمش یار تو ای فرزانه

با تو همواره بود همخانه

12

سازگار تو بود در همه کار

بر مراد تو بود کارگزار

13

لاغر و زرد شده بهر چه‌ای

سر به سر درد شده بهر چه‌ای

14

گفت رو رو که عجب بی خبری

به کزین گونه سخن درگذری

15

محنت قرب ز بعد افزون است

جگر از هیبت قربم خون است

16

هست در قرب همه بیم زوال

نیست در بعد جز امید وصال

17

آتش بیم دل و جان سوزد

شمع امید روان افروزد

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

ای زده در صف دوران دم قرب

ره فراوان ز تو تا عالم قرب

جامی»هفت اورنگ»سبحة‌الابرار»بخش 73 - عقد بیست و دوم در قرب که عبارت است از استغراق وجود سالک در عین جمع به غیبت از همه چیز تا غایتی که از صفت قرب نیز

اگلی نظم

ای که چون روح به تن نزدیکی

چون رگ جان به بدن نزدیکی

جامی»هفت اورنگ»سبحة‌الابرار»بخش 75 - مناجات در انتقال از حال قرب به حیا

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور