صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »هفت اورنگ
  3. »سبحة‌الابرار
  4. »بخش 119 - حکایت مناجات موسی علیه السلام که دیده یقین وی بگشایند و عدل در صورت ظلم را به وی نمایند

بخش 119 - حکایت مناجات موسی علیه السلام که دیده یقین وی بگشایند و عدل در صورت ظلم را به وی نمایند

شاعر: جامی

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

گفت روزی به مناجات کلیم

کای جهاندار خداوند حکیم

22

بر دلم روزن حکمت بگشای

عدل در صورت ظلمم بنمای

33

گفت تا نور یقینت نبود

طاقت دین اینت نبود

44

گفت یارب بده آن نور مرا

وافکن از ضعف یقین دور مرا

55

گفت نزدیک فلان چشمه نشین

می نگر قدرت ما را ز کمین

66

موسی آنجا شد و پنهان بنشست

منتظر پای به دامان بنشست

77

دید کز راه سواری برسید

چون خضر رخت به سرچشمه کشید

88

جامه کند از تن و زد غوطه در آب

تن فرو شست و بر آمد به شتاب

99

جامه پوشید و ز زین خانه گرفت

ره سوی منظر و کاشانه گرفت

1010

بر زمین ماند ازو کیسه زر

از دل سفله ز دنیا پرتر

1111

پس ازو کودکی آمد از راه

جانب کیسه اش افتاد نگاه

1212

از چپ و راست کسی را چو ندید

کیسه بربود و سوی خانه دوید

1313

بعد ازان دید که نابینایی

راه چشمه به عصا پیمایی

1414

آمد و ساخت وضویی به نیاز

بست بر یک طرف احرام نماز

1515

ناگه آن کیسه فرامش کرده

خیرباد خرد و هش کرده

1616

آمد و کیسه به جا باز نیافت

بهر پرسش به سوی کور شتافت

1717

کور با وی سخنی گفت درشت

زد بر او قهرکنان تیغی و کشت

1818

موسی آن صورت هایل چو بدید

گفت کای تختگهت عرش مجید

1919

آن یکی کیسه پر زر برده

وین دگر ضربت خنجر خورده

2020

کیسه آن برده بر این زخم چراست

پیش شرع و خرد این حکم خطاست

2121

آمدش وحی که ای نکته شناس

کار ما راست نیاید به قیاس

2222

داشت آن کودک نورس پدری

مزد را بهر کسان کارگری

2323

در عمارتگری مرد سوار

کرد یکچند به مزدوری کار

2424

مزد نگرفته بیفتاد و بمرد

مزد وی بود در آن کیسه که برد

2525

کور مقتول ازین کوری پیش

ریخت خون پدر قاتل خویش

2626

کشتش امروز پسر بهر قصاص

وز پدر روز جزا داد خلاص

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

ای درین تنگ فضا گشته اسیر

زیر تیغ و قلم شاه و وزیر

جامی»هفت اورنگ»سبحة‌الابرار»بخش 118 - عقد سی و هفتم در دلالت رعایا چه غایب و چه حاضر به حق شناسی و شکرگزاری سلاطین چه عادل و چه جابر

اگلی نظم

ای ز تو اهل نظر تیز بصر

کارت از قاعده عدل بدر

جامی»هفت اورنگ»سبحة‌الابرار»بخش 120 - مناجات در انتقال از نصیحت رعایا به وصیت فرزند

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور