صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »هفت اورنگ
  3. »سبحة‌الابرار
  4. »بخش 118 - عقد سی و هفتم در دلالت رعایا چه غایب و چه حاضر به حق شناسی و شکرگزاری سلاطین چه عادل و چه جابر

بخش 118 - عقد سی و هفتم در دلالت رعایا چه غایب و چه حاضر به حق شناسی و شکرگزاری سلاطین چه عادل و چه جابر

شاعر: جامی

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

ای درین تنگ فضا گشته اسیر

زیر تیغ و قلم شاه و وزیر

22

گه ز تیغ ستمی همچو قلم

فرق سر شق شده رنج و الم

33

گه به زخم قلمی همچون تیغ

غرق خون مانده افسوس و دریغ

44

جگری گیر به دندان دو سه روز

بنشین خرم و خندان دو سه روز

55

پرده تنگدلی ساز مکن

داستان گله آغاز مکن

66

همچو زخم از اثر تیغ بخند

لوح سان نقش قلم را بپسند

77

نفع شه بیش بود از ضررش

خیر او نیز هم افزون ز شرش

88

شکر نفعش چو نگفتی هرگز

چون گل از وی نشکفتی هرگز

99

این همه از ضرر او گله چیست

خیر بین شو ز شر او گله چیست

1010

گنج بی رنج ندیده ست کسی

گل بی خار نچیده ست کسی

1111

گر نه شه داور عالم بودی

کار عالم همه در هم بودی

1212

گر شبان پاس ندارد رمه را

گرگ از پای درآرد همه را

1313

باغبان گر نزند بانگ به باغ

قرص انجیر شود نان کلاغ

1414

تیغ او گر به میان سد نشود

کید یأجوج فتن رد نشد

1515

رمح او شاخ سعادت ثمر است

که ازو کام امل میوه خور است

1616

خود او بیضه سیمرغ ظفر

طایر دولت از آنجا زده پر

1717

بر تن او زره پر خم و تاب

چشمه ساری خوی مردیش زهاب

1818

تیر او مرغ پران سوی به سو

نامه مرگ بر جان عدو

1919

بر کمانش که ز هر گوشه زه است

زو به صید ظفرت توشه ده است

2020

افسرش کنگره دولت توست

کمرش بسته پی خدمت توست

2121

قهر او گر نشود شحنه شهر

شهد در کام کسان گردد زهر

2222

خلق او گر نشود لطف طلسم

بگسلد رابطه روح ز جسم

2323

در حضر روشنی جاهت ازوست

در سفر ایمنی راهت ازوست

2424

سوی تو ظلمی ازو گر ره کرد

دست ظلم دگران کوته کرد

2525

تخم روزیت که دهقان کارد

مکنت از بازوی سلطان دارد

2626

تاجران رخت که از راه آرند

سوی شهر از مدد شاه آرند

2727

پاسبان شبت از دزد ویست

جارس روز تو بی مزد ویست

2828

خویش و بیگانه ازو قافله شو

راه و بیراهه ازو قافله رو

2929

سنت و شرع ازو پشت قوی

شرع دان زو بلدی و بدوی

3030

مسجد و منبر ازو معمور است

دین و دولت ز خرابی دور است

3131

این همه کارگر و کارگری

نیست جز بهر تو چون در نگری

3232

قدر هر یک که شمردم بشناس

پیشه کن قاعده شکر و سپاس

3333

از برای تو یکی کارگزار

کز پی مزد کند این همه کار

3434

گر دو صد گنج گهر افشانی

مزد یک روزه ادا نتوانی

3535

نیست یک نقد که گیرد ز تو شاه

مزد یک کاربر کار آگاه

3636

این همه ناله و فریاد که چه

این همه طعنه بیداد که چه

3737

گرچه پیش تو بود ظلم نمای

شاید آن عدل بود پیش خدای

3838

ای بسا عدل که دارای جهان

کرده در صورت ظلم است نهان

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

ای به راه طلبت سعی کسی

خالی از ترک هوس ها هوسی

جامی»هفت اورنگ»سبحة‌الابرار»بخش 117 - مناجات در انتقال از ارکان دولت به رعایا

اگلی نظم

گفت روزی به مناجات کلیم

کای جهاندار خداوند حکیم

جامی»هفت اورنگ»سبحة‌الابرار»بخش 119 - حکایت مناجات موسی علیه السلام که دیده یقین وی بگشایند و عدل در صورت ظلم را به وی نمایند

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور